نام شما:
ایمیل مقصد:

 سال 1398 سال نوعدوستی، انعطاف و گشایش در مدیریت شهری نویسنده: حمیدرضا موحدی زاده*
در آستانه آغاز سال جدید 1398 به سر می بریم. این که سال 1397 چگونه بر ما و جامعه ایران گذشت، مستلزم ارائه تحلیل دقیق و چرائی تحولات و وقایع در روند مسائل ملی و بین المللی می باشد. این که چه چشم اندازی فراروی مردم، جوانان و فرزندان ما در سال 1398 می ...

از ستایش همیشگی \

از ستایش همیشگی "مردم" در ایران تا فرهنگ تماشاگران کره ای!


گروه: ورزش، المپیادها و مسابقات
تاریخ درج: 1391/7/28
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 0
بررسی ریشه های تاریخی و فکری مردم ستایی افراطی
اگر به اکثر نوشته های روشنفکران و سیاست پیشگان ایرانی در هفتاد سال گذشته نگاه کنیم، می بینیم انتقاد چندانی از "مردم" نمی شود.در دهه 1320،حزب توده و دکتر مصدق و آیت الله کاشانی و محمدرضا شاه،هر چهار، به نمایندگی از مردم سخنانی گاه کاملاً متضاد می گفتند.حقیقت این است که همه آنها،نماینده بخشی از مردم ایران بودند؛گیرم یکی بیشتر و یکی کمتر؛ اما هیچ کس حاضر نبود مفهوم "مردم" را به "نیروهای اجتماعی" تجزیه کند و بگوید من نمایندگی این بخش از نیروهای اجتماعی را بر عهده دارم و سایر نیروهای اجتماعی،با دیدگاههای من همسو نیستند.
عصر ایران؛ هومان دوراندیش - رفتار تماشاگران کره جنوبی، پس از بازی تیم های فوتبال ایران و کره در ورزشگاه آزادی، درس بزرگی به تک تک ما ایرانیان داد و اگر منصف باشیم، باید اعتراف کنیم که تماشاگران کره ای ما را شرمنده مدنیت و عقلانیت خود کردند.


قصه از این قرار بود که تماشاگران کره ای پس از شکست تیمشان در ورزشگاه آزادی، با اینکه سرخورده و آزرده بودند، پیش از خروج از ورزشگاه آزادی، با مسئولیت پذیری مدنی، به نظافت جایگاه خود پرداختند و بعد در کمال ادب و متانت، ورزشگاه را ترک کردند و به خانه هایشان بازگشتند.


مقایسه این رفتار کره ای ها با آنچه که ما در سال های گذشته از تماشاگران خودمان، که بخش قابل توجهی از مردم ایرانند و به دروغ آنها را "بهترین تماشاگران دنیا" می دانیم، احتمالاً این سوال را در ذهن خیلی ها ایجاد کرده است که چرا کره ای ها آن گونه اند و ایرانیان این گونه؟!

پاسخ همه جانبه این سوال، البته مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد و پرداختن به آن نیز خارج از توان نگارنده این یادداشت است؛ ولی به نظر می رسد که یکی از علل وضعیت فرهنگی اسفبار ما ایرانیان، نقد نشدن ما در گذر زمان بوده است. ما مردم ایران، نه تنها عادت نکرده ایم شنونده و خواننده نقدهایی اساسی بر رفتار و گفتار خودمان باشیم، بلکه معمولاً همیشه با ادبیات ستایگشرانه و مجیزگویانه نخبگان سیاسی هم مواجه بوده ایم. هم از این روست که باور کرده ایم علی آباد هم شهری است و ما همیشه بر حقیم!

با توضیح این نکته که واژه "مردم" در این یادداشت به معنای "حکومت شوندگان" ( در برابر حکومت کنندگان) به کار می رود، در ادامه می کوشیم نگاهی بیفکنیم به پدیده خوشایند اما بدفرجام ستایش "مردم" از سوی روشنفکران و سیاستمداران در تاریخ معاصر ایران؛ و البته علل و ریشه های شکل گیری آن.  

در جامعه ایران، از دوران پیش از انقلاب تا به امروز، مفهوم "مردم" جزو مقدسات بوده است. "مردم" اگر چه واژه ای دینی نیست، اما در ادبیات سیاسی سده اخیر ایرانیان، به مثابه مفهوم و پدیده ای مقدس به کار رفته است.

 تقدیس "مردم" در ادبیات سیاسی معاصر ایران، ابتدا از سوی نویسندگان و سیاستمداران مارکسیست ایرانی شروع شد، آن گاه دامن نویسندگان و سیاستمداران غیرمارکسیست اعم از دیندار و غیردیندار و یا ملی گرا و مذهبی را گرفت.


اگر به اکثر نوشته ها و سخنرانی های انتقادی روشنفکران و سیاست پیشگان ایرانی در هفتاد سال گذشته نگاه کنیم، به خوبی می بینیم در این نوشتارها و گفتارها، انتقاد چندانی از "مردم" نمی شود. فرد منتقد، از زمین و زمان انتقاد می کند جز از "مردم".

در ایران معاصر، همه کسانی که در عرصه عمومی، صدا و ندایشان به گوش جمعی از مخاطبان می رسیده، به گونه ای سخن گفته اند که گویی نماینده "مردم"اند. در دهه 1320، حزب توده و دکتر مصدق و آیت الله کاشانی و محمدرضا شاه، هر چهار، به نمایندگی از مردم سخنانی گاه کاملاً متضاد می گفتند.

حقیقت این است که همه آنها، نماینده بخشی از مردم ایران بودند؛ گیرم یکی بیشتر و یکی کمتر؛ اما هیچ کس حاضر نبود مفهوم "مردم" را به "نیروهای اجتماعی" تجزیه کند و به صراحت بگوید من نمایندگی این بخش از نیروهای اجتماعی را بر عهده دارم و سایر نیروهای اجتماعی، با دیدگاههای من همسو نیستند.

نیروهای اجتماعی که می گوییم، منظور مجموعه افراد، جنبش ها و تشکل های موجود در جامعه است. مثلاً کارگران، جنبش کارگران و حزب مدافع منافع کارگران.

سنت تقدیس "مردم" در ادبیات سیاسی ایرانیان، دو آبشخور دارد. آبشخور نخست، مارکسیسم پوپولیستی و آبشخور دوم، سنت روشنفکری فرانسوی است.

مارکسیسم پوپولیستی در قرن نوزدهم و با ظهور نارودنیست ها شکل گرفت. نارودنیک ها (یا نارودنیست ها/ نارودنیسیت ها)، گروهی از روشنفکران و دانشجویان مارکسیست بودند که در دهه 1860، با هدف گذار جامعه دهقانی روسیه به سوسیالیسم، این ایده را ترویج کردند که بذر انقلاب باید مستقیماً در میان "مردم" یا همان "خلق" پراکنده شود.


نارودنیست ها، پوپولیست بودند؛ چرا که به نهادهای سیاسی و مدنی اعتقاد نداشتند و راه نجات جامعه روسیه را در دور زدن نهادها و مواجهه مستقیم با مردم، با هدف کشاندن آنها به عرصه انقلاب، می دانستند. آنها مردم را می ستودند زیرا باور داشتند که "مردم" بر حق اند و اراده "خلق" مصون از خطاست.

نارودنیسم ( یا نارودنیسیسم) از واژه روسی "نارود" به معنای "خلق" می آید.
این واژه در ادبیات سیاسی "ایران معاصر"، به ویژه پس از شکست تاریخی جریان چپ مارکسیستی، به واژه "مردم" بدل شد. ملی گرایان و مذهبی ها و اصولاً روشنفکران ایرانی غیرمارکسیست، ترجیح می دادند به جای واژه "خلق" از واژه "مردم" استفاده کنند تا حساب خود را از چپ ها جدا کرده باشند. اما تمام ستایش و تقدیسی که چپ ها نثار مفهوم "خلق" می کردند، این ها نیز به پای مفهوم "مردم" می ریختند.


قداست مفهوم "مردم" معنایی جز این ندارد که مردم بر حق اند و آنها را نباید به باد انتقاد گرفت. مردم همیشه بر حق اند و شایسته ستایش. آن که بر حق نیست و شایسته نکوهش است، حکومت است نه مردم. همه مشکلات زیر سر رژیم سیاسی است و حاکمان جامعه. رژیم سیاسی که برافتد و حاکمان که عوض شوند، نابسامانی ها به سامان می شوند و وضع مطلوب مفقود ، جانشین وضع نامطلوب موجود می شود.

این نگرش، در واقع همان آبشخور دوم سنت تقدیس مردم در ادبیات سیاسی ایران معاصر است. مصطفی ملکیان در این باره می گوید: "سنت روشنفکری فرانسوی ... یعنی سنتی که اصل اساسی آن این است که بزرگترین مشکل یک جامعه، یا یگانه مشکل یک جامعه، رژیم سیاسی حاکم بر آن جامعه است. روشنفکری در سنت فرانسوی اش در این نکته خلاصه میشود. از امیل زولا گرفته تا دیگران بعد از او. روشنفکران ایرانی (چه روشنفکران دینی و چه روشنفکران سکولار) عموما مشرب فرانسوی دارند. یعنی اعتقادشان بر این است که بزرگترین و علت العلل مشکلات جامعه ما، رژیم سیاسی حاکم است. بنابراین همیشه، مخاطبشان قدرتمداران و دولتمندان هستند. آنچه من در معنویت و عقلانیت میگویم، دقیقا عکس است. من معتقدم که بزرگترین مشکل یک جامعه، یا یگانه مشکل یک جامعه و یا علت العلل مشکلات یک جامعه ، فرهنگ جامعه است و نه رژیم سیاسی حاکم بر آن جامعه. رژیم سیاسی حاکم بر جامعه، میوه ای است که بر درخت فرهنگ یک جامعه رشد می کند ... روشنفکری امیل زولایی همیشه معطوف است به نقد قدرت ... روشنفکرانی که نقد قدرت و به ویژه قدرت سیاسی را می کنند، از این نظر مجیزخوان مردم هستند و چاپلوسی مردم را می کنند. "

اگر نیک بنگریم، به خوبی درمی یابیم که آبشخورهای روسی – فرانسوی «نان قرض دادن روشنفکران و سیاستمداران به "مردم" » در جامعه ایران، مبنای دینی هم ندارد. سوغاتی است دررسیده از غرب، که نه دینی است نه دموکراتیک. در واقع تحفه ای است از "لایه های غیردموکراتیک" تجدد در فرهنگ مغرب زمین.

البته باید افزود که گاه گرد پوپولیسم بر دامان دموکراسی هم می نشیند ولی پوپولیسم و دموکراسی را یکی گرفتن، عین بی خبری از علم سیاست است.
در جوامع دموکراتیک، گاه نیاز سیاستمداران به رای مردم، آنها را به ورطه مجیزگویی مردم می کشاند اما دموکراسی نه با پوپولیسم بلکه با نهادسازی و ترویج فرهنگ سیاسی دموکراتیک بنا می شود.
 خودانتقادی و انتقاد از نیروهای اجتماعی فعال در عرصه عمومی، یعنی لایه های گوناگون مفهوم کلی "مردم"، یکی از مهمترین ویژگی های فرهنگ سیاسی دموکراتیک است.

باری، ادبیات ستایشگرانه رایج در ایران معاصر در قبال مردم، یکی از موانع اصلی ارتقای فرهنگ عمومی جامعه ایران بوده است. این ستایشگری برآمده از انگیزه های سیاسی است اما پیامدهای نامطلوب آن، دامنگیر حوزه های غیرسیاسی جامعه ایران نیز شده است.

در همین چند روز اخیر، عکسی از یک بازیگر زن ایرانی در جشنواره ای در خارج از کشور منتشر شد که جار و جنجال فراوانی در شبکه اجتماعی فیس بوک بر پا کرد. قصه از این قرار بود که این بازیگر زن در کنار مردی عرب عکسی به یادگار گرفته بود.

 نحوه واکنش بسیاری از "مردم ایران" به عکس یک هنرپیشه ایرانی با یک مرد عرب، به خوبی نشان داد که مشکلات فرهنگی ما هیچ دست کمی از مشکلات سیاسی مان ندارد. نژادپرستی و تکبر و بی اخلاقی محض، در بسیاری از کامنت های درج شده در زیر آن عکس مشهود بود. آیا مشکل اصلی کسانی که چنان اظهارنظرهای نژادپرستانه ای در قبال یک انسان عرب می کنند، رژیم سیاسی است یا نحوه رفتار و گفتار خودشان؟

در فیس بوک که دیگر از محدودیت های برآمده از قدرت سیاسی خبری نیست. آن جا هر کس می تواند هر چه می خواهد بگوید و از قضا همین آزادی به خوبی نشان می دهد که مشکلات ما ایرانیان، گاه بسیار فراتر از حوزه سیاست است. ما اعوجاجات فرهنگی عدیده داریم و تا وقتی که در باد توهم خودبزرگ بینی خوابیده ایم، دامان فرهنگ مان از چنین آلودگی هایی پاک نمی شود.     
فراموش نکنیم که نقد قدرت ، تزاحمی با نقد مردم ندارد

بستن http://www.modarair.com/news/ورزش/فرهنگ-تماشاگران.html
مطالب مرتبطمطالب مرتبط:
بازديد کل : 357266     
تمام حقوق مادی و معنوی محفوظ و متعلق به سايت بنياد مدارا و تدبير مردم ایران ( تأسیس: سال 1384 ) می باشد.
نام شما:
ایمیل مقصد: