نام شما:
ایمیل مقصد:

 سال 1398 سال نوعدوستی، انعطاف و گشایش در مدیریت شهری نویسنده: حمیدرضا موحدی زاده*
در آستانه آغاز سال جدید 1398 به سر می بریم. این که سال 1397 چگونه بر ما و جامعه ایران گذشت، مستلزم ارائه تحلیل دقیق و چرائی تحولات و وقایع در روند مسائل ملی و بین المللی می باشد. این که چه چشم اندازی فراروی مردم، جوانان و فرزندان ما در سال 1398 می ...

او در هنگام شهادت تنها 21 سال داشت. در اوج جوانی و سرشار از شور زندگی و حتما با آرزوهای دور و نزدیک، این جهان را ترک کرد و در بهشت برین و جهان ابدیت قرار و آرام گرفت.

او در هنگام شهادت تنها 21 سال داشت. در اوج جوانی و سرشار از شور زندگی و حتما با آرزوهای دور و نزدیک، این جهان را ترک کرد و در بهشت برین و جهان ابدیت قرار و آرام گرفت.


گروه: رویکرد مدارا، مروت و تدبیر
تاریخ درج: 1394/5/5
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 1

 
بسم الرب الشهداء والصدیقین
 
31 سال گذشت. در چنین روزهایی تاکنون از داشتن نعمت تنها برادر، که جان شیرین و گران بهای خودش را در راه دفاع از انقلاب اسلامی و ایران عزیز از دست داد، محرومم و برای لحظه های خوش و دل گرم کننده با برادر بودن، تنها به خاطرات دلربا و زیبا و برخی لحظات در عالم رؤیاهای صادق و امیدبخش، اکتفا می کنم. او در هنگام شهادت تنها 21 سال داشت. در اوج جوانی و سرشار از شور زندگی و حتما با آرزوهای دور و نزدیک، این جهان را ترک کرد و در بهشت برین و جهان ابدیت قرار و آرام گرفت. برای ترجمه و انعکاس حال و روزگارم در چنین ایامی و در فقدان برادر " شهید مجید رضا موحدی زاده " اشعار زیبا و دل انگیزی را از شاعر نام آور ایرانی " فریدون مشیری " تقدیم می کنم. باشد تا مدیون خون های پاک و به ناحق ریخته جوانان و دلاوران ایران زمین در دوران دفاع مقدس و جنگ تحمیلی ایران و عراق نباشیم. از پیشگاه پروردگار درخواست دارم پدر و مادر عزیز و از دست رفته ما را با فرزند دلبندشان محشور و هم نشین گرداند و در فرجام کار نیز ما را با صالحین، عدالت جویان، آزادی خواهان و از جان گذشتگان و فداکاران دین و وطن محشور نماید. آمین
 
پریشان است امشب خاطر آب
چه راهی می زند آن روح بی تاب؟
سبکباران ساحل ها چه دانند
شب تاریک و بیم موج و گرداب
لب دریا شب از هنگامه لبریز
خروش موجها پرهیز پرهیز
در آن توفان که صد فریاد گم شد
چه برمی اید از وای شباویز
چراغی دور در ساحل شکفته
من و دریا دو همراه نخفته
همه شب گفت دریا قصه با ماه
دریغا حرف من حرف نگفته
مگر دریا دلی داند که ما را
چه توفان هاست دراین سینه تنگ
تب و تابی است در موسیقی آب
کجا پنهان شده است این روح بی تاب ؟
فرازش شوق هستی شور پرواز
فرودش غم سکوتش مرگ و مرداب
لب دریا گل خورشید پرپر
به هر موجی پری خونین شناور
به کام خویش پیچاندند و بردند
مرا گردابهای سرد باور!
بخوان، ای مرغ مست بیشه دور
که ریزد از صدایت شادی و نور
قفس تنگ است و دلتنگ است ورنه
هزاران نغمه دارم چون تو پرشور ..
{ فریدون مشیری }
بستن http://www.modarair.com/news/مقالات-مدیر-سایت/ایزد-جان.html
مطالب مرتبطمطالب مرتبط:
بازديد کل : 331761     
تمام حقوق مادی و معنوی محفوظ و متعلق به سايت بنياد مدارا و تدبير مردم ایران ( تأسیس: سال 1384 ) می باشد.
نام شما:
ایمیل مقصد: