نام شما:
ایمیل مقصد:

 سال 1398 سال نوعدوستی، انعطاف و گشایش در مدیریت شهری نویسنده: حمیدرضا موحدی زاده*
در آستانه آغاز سال جدید 1398 به سر می بریم. این که سال 1397 چگونه بر ما و جامعه ایران گذشت، مستلزم ارائه تحلیل دقیق و چرائی تحولات و وقایع در روند مسائل ملی و بین المللی می باشد. این که چه چشم اندازی فراروی مردم، جوانان و فرزندان ما در سال 1398 می ...

دکتر محمد امین قانعی راد رئیس انجمن جامعه شناسی ایران: برای اینکه جامعه ای شاد باشد باید دغدغه های اجتماعی و معیشتی نداشته باشد.

دکتر محمد امین قانعی راد رئیس انجمن جامعه شناسی ایران: برای اینکه جامعه ای شاد باشد باید دغدغه های اجتماعی و معیشتی نداشته باشد.


گروه: مسائل اجتماعی و فرهنگی
تاریخ درج: 1394/3/8
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 0

ندای ایرانیان - سعید سیف: رابطه توسعه یافتگی با شادی رابطه مستقیم است. نیازبه توجیهات علوم انسانی ندارد. برای آنکه انسان‌ها شاد باشند نیاز به آن دارند که از دغدغه‌های روزمره دستکم مهم‌ترین دغدغه‌ها مصون بدانند. مثلا یک زوج جوان دغدغه آن را نداشته باشد که چطور باید مسکنی برای خود بیابد، یا اگر کودکشان بیمار شد چگونه خرج درمانش را بدهند و یا اگر خواستند او را به مدرسه بفرستند چگونه بایدخرج تحصیلش را فراهم کنند. منطورم این ونه دغدغه‌ها است که به مسائل توسعه‌ای پایه باز می‌گردد. وگرنه در زندگی همه آدم‌ها همیه دغدغه‌های شخصی وجود دارد و هر کسی باید بتواند با دریافت تربیت و آموزش لازم و همچنین کمک نهادی‌ها اجتماعی با این مشکلات مقابله کند. توسعه نایافتگی به خصوص اگر این توسعه نایافتگی در یک موقعیت بالقوه از ثروت اتفاق بیافتد، حتی به صورت نسبی، مثل مورد ما، امری است که به شدت ناشادی را در یک جامعه به صورت یک آسیب جدی و گسترده در می‌آورد. دکتر محمد امین قانعی راد رئیس انجمن جامعه شناسی ایران می گوید: توسعه یافته نیستیم پس شاد هم نیستیم مشروح گفت و گوی دکتر محمد امین قانعی راد با پایگاه خبری و تحلیلی ندای ایرانیان در ذیل آمده است: چرا بسیاری بر این باورند که جامعه ایران شاد نیست . آیا رابطه داشتن روحیه با توسعی یافتگی نسبت مستقیمی دارد؟




به باور من، این یک مساله و آسیب واقعی در کشور ما است که البته بنا بر اینکه از کدام شرایط اجتماعی، از کدام قشر و موقعیت سخن می‌گوییم بسیار متفاوت است. اما معیار ما باید همیشه وضعیت کسانی باشند که از کمترین امتیازات اجتماعی و مادی برخوردارند، یعنی اقلیت‌ها، افراد فقیر، محرومان و کسانی که کمترین ابزار‌ها را برای دفاع از خویش دارند، آیا این افراد شاد هستند و در مقایسه با سایر جامع تا چه اندازه‌ای؟ با وجود این من معتقدم کشور ما یکی از نامناسب‌ترین وضعیت‌ها را دارد به خصوص در رابطه با پتانسیل‌هایی که دارد: یکی از جوان‌ترین جمعیت‌های جهان، بالا‌ترین پتانسیل‌های طبیعی، ثروت بیکران انسانی و طبیعی، موقعیت استراتژیک بی‌نظیر، اقلیمی بسیار متنوع و زیبا، پیشینه‌ای تاریخی و چند هزار ساله، یکی از بزرگ‌ترین میراث‌های فرهنگی جهان، کشوری به شدت غنی از لحاظ زبان‌ها، فرهنگ‌ها و سنت‌های محلی و در عین حال دارای یکی از بهترین انسجام‌های قومی، دینی و فرهنگی... به عبارت دیگر کشور و فرهنگی که همه چیز را برای شاد بودن دارد اما چرا جامعه ما تا این اندازه ناشاد است؟
اما اجازه بدهید ابتدا چند کلمه درباره دلایل خود در تایید این ناشادی بگویم. ناشادی را می‌توان نه فقط از طریق مشاهده مستقیم و گفتگو با گروه‌های مختلف مردم از پایین‌ترین تا بالا‌ترین اقشار نتیجه گرفت بلکه دلایلی عینی و مستقیم مثل مهاجرت حتی با بد‌ترین شرایط، فرار مغز‌ها، فرار سرمایه‌ها، عدم پایبندی به سرزمین، کاهش ازداج و تعداد فرزندان، گسترش آسیب‌هایی چون دروغ و بی‌اخلاقی، اعتیاد، خود نمایی و تازه به دوران رسیدگی، عدم عهده نسبت به سنت‌ها و احترام به نسل‌های گذشته، بی‌انگیزگی در جوانان، تنش‌های اجتماعی و عصبی شدن شدید مردم و بالا رفتن نرخ پرخاشجویی و درگیری‌های ناشی از آن، و در حوزه‌های غیر مادی و ذهنی، به وجود آمدن تصورات کاملا بی‌پایه درباره موقعیت‌های طلایی در خارج از کشور، اسطوره سازی وقهرمان پروری، نومیدی نسبت به آینده و انعکاس گسترده همه این موارد در اظهارات سیاستمداران، و گسترده‌ترین اقشار مردم و حتی برنامه ریزی‌های گسترده مقامات برای آنکه شرایط «شاد» به وجود بیاورند، همه همه گویای واقعیت داشتن این شرایط ناشادی است.

پس ما چگونه این شادی ها را پدید بیاوریم؛ دولت ها چه راهکاری را در پیش بگیرند؟

توسعه یافته نیستیم پس شاد هم نیستیم. برای اینکه جامعه ای شاد باشد باید دغدغه های اجتماعی و معیشتی نداشته باشد. از سوی دیگر چنانکه  قبلا هم گفته ام که مردم به شادی‌های ملی نیاز دارند. من روی واژه ملی تاکید دارم یعنی جایی که مردم یک احساس دسته جمعی مشترکی دارند و احساس غرور و پیروزی در یک رقابت، مسابقه و جریان را دارند و رفتارها و شادی‌های خیابانی به وجود می‌آید و بروز می‌کند. این دست شادی‌ها در تجدید و بازتولید انرژی اجتماعی بسیار تاثیر دارد. در این موقعیت‌ها سرمایه اجتماعی به وجود می‌آید. به طور مثال مشاهده می‌شود هنگامی که مردم برای شادی کردن پس از چنین پیروزی‌هایی به خیابان‌ها می‌آیند حتی کسانی که همدیگر را نمی‌شناسند به همدیگر لبخند می‌زنند و حاضرند اگر چیزی دارند با دیگران به اشتراک بگذارند؛ مردمی که تا دیروز شاید در خیابان‌ها با حالت اخم‌آلود از کنار همدیگر گذر می‌کردند. در این شرایط یک روح جمعی به وجود می‌آید. همیشه احساس روح جمعی خود همراه با نوعی شادی است و دیگر حالت فردگرایانه در این شرایط ذوب می‌شود. معمولا وقتی افراد دچار احساس انزوای اجتماعی هستند نوعی افسردگی، فناطلبی و بی‌هنجاری به وجود می‌آید. افراد هنگامی که خیلی تنها هستند حتی در تشخیص ارزش‌ها و خوبی‌ها و بدی‌ها دچار مشکل می‌شوند و نمی‌توانند محیط اطراف خود را درک کنند اما زمانی که احساس روح جمعی به وجود می‌آید نوعی انرژی عاطفی نیز به وجود می‌آید. همچون وقتی که چندباتری به یکدیگر متصل می‌شوند یک انرژی مضاعفی به وجود می‌آید.
.
با این حساب شادی‌های خیابانی در زمره جنبش‌های اجتماعی قرار می‌گیرند یا خیر؟

ببینید در جنبش‌های مدنی باید استمرار و پایداری وجود داشته باشد. این جنبش‌ها زمان زیادی ادامه می‌یابند و تغییراتی را در جامعه به وجود می‌آورند. اما شادی‌های خیابانی پدیده‌های موقت و آنی هستند و خیلی زودگذرند. به طور مثال پس از پیروزی تیم ملی فوتبال در یک مسابقه مردم یک شب به خیابان‌ها می‌آیند و شب بعد دیگر نمی‌آیند شادی‌های جمعی نیز مانند خشم جمعی آنی است. به نوعی این احساسات همچون انفجار ناشی از ترکیدن یک حباب است اما جهت‌گیری این احساسات هنگام شادی با هنگام خشم متفاوت است. البته که شادی مردم و حس خرسندی مردم پس از پایان حضور در خیابان نیز باقی می‌ماند

بستن http://www.modarair.com/news/مسائل-اجتماعی/1394-03-08-15-09-39.html
مطالب مرتبطمطالب مرتبط:
بازديد کل : 363684     
تمام حقوق مادی و معنوی محفوظ و متعلق به سايت بنياد مدارا و تدبير مردم ایران ( تأسیس: سال 1384 ) می باشد.
نام شما:
ایمیل مقصد: