نام شما:
ایمیل مقصد:

 سال 1398 سال نوعدوستی، انعطاف و گشایش در مدیریت شهری نویسنده: حمیدرضا موحدی زاده*
در آستانه آغاز سال جدید 1398 به سر می بریم. این که سال 1397 چگونه بر ما و جامعه ایران گذشت، مستلزم ارائه تحلیل دقیق و چرائی تحولات و وقایع در روند مسائل ملی و بین المللی می باشد. این که چه چشم اندازی فراروی مردم، جوانان و فرزندان ما در سال 1398 می ...

فراستخواه: نباید دین را به یک ایدئولوژی سیاسی خاص فروکاست

فراستخواه: نباید دین را به یک ایدئولوژی سیاسی خاص فروکاست


گروه: دیباچه و سخن هفته
تاریخ درج: 1393/12/1
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 0

بوی باران| دکتر مقصود فراستخواه جامعه شناس و از اعضای ﻫﯿات ﻋﻠﻤﯽ ﮔﺮوه ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﺗﻄﺒﯿﻘﯽ و ﻧﻮآوری موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی معتقد است که دین یک امر مهم اجتماعی و دارای ارزش ها و تعالیم است و نباید آن را صرفا به یک ایدئولوژی سیاسی کاهش داد، دین باید بسیار فربه تر و وسیع تر، در قلمرو خاص خود عمل کند.
او تأکید می کند: معتقد بودن به اینکه دین آموزه های اجتماعی دارد به معنای برهم زدن روال های منطقی یک زندگی عمومی دموکراتیک و گفت وگوی مدنی و مسالمت آمیز و خرد جمعی نیست؛ نباید تصور کنیم هر کسی که به مسایل و ایدئولوژی های سیاسی دولت  دینی، نقدی داشته باشد، محکوم به ضد دینی بودن شود.
متن گفت وگوی شفقنا با دکتر فراستخواه را می خوانید:
 در زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران، ما با دو دسته از دینداران مواجه بودیم؛ مومنانی که به صفوف مبارزه علیه رژیم گذشته پرداختند و حامی انقلاب بودند و دینداران و مومنانی که سکوت کردند یا همراه انقلاب نبودند. چرا نگاه دینداران جامعه ایران به مقوله انقلاب با هم متفاوت بود؟
نباید دین را به این یا آن ایدئولوژی سیاسی چه سوسیالیسم چه لیبرالیسم چه ناسیونالیسم و چه بنیادگرایی فروکاست. به نظرم انقلابی بودن و انقلابی نبودن، دو گرایش سیاسی است که ربطی به دین ندارد، کسانی می خواهند جامعه را تغییر انقلابی دهند، می توانند دیندار یا بی دین باشند بنابراین بعضی از دینداران انقلابی هستند و بعضی از دینداران انقلابی نیستند، بعضی از غیر دینداران انقلابی هستند و بعضی از غیر دینداران انقلابی نیستند؛ در این میان کسانی که انقلابی هستند،  کسانی اعم از دیندار و غیر دیندار،  محافظه کار، لیبرال منش و معتقد به اصلاح و تغییرات مسالمت آمیز قانونی هستند. من معتقدم نباید دین را به یک ایدئولوژی سیاسی خاص فروکاست؛ دین باید بسیار فربه تر و وسیع تر، در قلمرو خاص خود بماند چرا که ایدئولوژی ها می آیند و می روند و تغییراتی در آنها صورت می گیرد، اما غایات و گوهر معانی دینی مربوط به حیات روحی و معنوی انسان و همچنین مربوط به ارزش های پایه ای بنیادین اجتماعی است؛ ما می گوییم دین الهام بخش عدالت است، اما این عدالت لزوما در سوسیالیسم نیست، نمی توانیم بگوییم عدالت یعنی همان سوسیالیست و کمونیست، ممکن است کسی بخواهد عدالت را از طریق یک جامعه آزاد بازار دنبال کند لذا به این مساله معتقد می شود که اگر در جامعه رقابت، اشتغال و آزادی سرمایه به وجود آید، از طریق رشد سرمایه داری، شغل و سپس توسعه و رونق به وجود می آید و به طور طبیعی عدالت به کل جامعه انتشار پیدا می کند؛ ممکن است من عدالت را با این روش یا روش های دیگری دنبال بکنم، برای عدالت می تواند، ایدئولوژی های مختلفی وجود داشته باشد، اما دین می گوید عدالت و اگر چه تعالیمی دارد نمی گوید کدام ایدئولوژی سیاسی رایج. دین می خواهد ارزش های بنیادین و غایی زندگی و حیات روحی انسان را تعالی دهد، نباید تصور کنیم هر کسی که به مسایل و ایدئولوژی های سیاسی دولت  دینی، نقدی داشته باشد، محکوم به ضد دینی بودن شود. مشکل دولتی کردن دین همین است حتی دینداران هم آزادی و حقوق خود را از دست می دهند چه رسد به بی دین ها بنابراین معتقد بودن به اینکه دین آموزه های اجتماعی دارد به معنای برهم زدن روال های منطقی یک زندگی عمومی دموکراتیک و گفت وگوی مدنی و مسالمت آمیز و خرد جمعی نیست مثلا من قائل هستم به اینکه دین، احترام به انسان هاست، بنابراین در زندگی اجتماعی خود برای انسان ها احترام قائل می شوم و اگر یک ایدئولوژی وجود دارد که برای انسان ها احترام قائل می شود، آن ایدئولوژی را می پسندم. مثال دیگر اینکه دین از نظر برخی الهام بخش عدالت  است، دینی که به فکر گرسنگان باشد. آیا عدالت و احترام گذاشتن به انسان ها یک مفهوم اجتماعی نیست؟! بنابراین دین دارای ارزش ها و تعالیم اجتماعی  است، اما این نباید به دست دولت و در انحصار دولت و ابزار دست دولت باشد.
انقلاب ایران یک حرکت سیاسی و دینی بود. آن نوع دینداری و نگاه دینی که منجر به انقلاب اسلامی ایران شد، چگونه نگاهی بود؟
در آن دوره از انقلاب ایران، بسیار اقبال عمومی شد؛ اکثر مردم معتقد به تحول شدند، با این انقلاب همراهی کردند و حتی دین را به عنوان یک عامل مهم و کمک دهنده به این انقلاب و همچنین به عنوان یک مفهوم مرکزی به رسمیت شناختند، به تعبیر دیگر در آن دوره اکثریت مردم هم انقلاب و هم اسلامی بودن این انقلاب را پذیرفتند. به هر حال این انقلاب با مشارکت همه گروه های اجتماعی ایران اعم از چپ، لیبرال و ملی و مذهبی و همچنین به کمک روحانیون و مراجع و با سهم مؤثر باورهای دینی مردم و کمک گروه های مذهبی و همچنین با مفاهیمی مانند شهادت و در راه خدا مبارزه کردن، به پیروزی رسید؛ به نظر من برخی عملکردهای بعدی بود که مساله را تا حدی مخدوش کرد.
 منظورتان چه عملکردی از سوی چه کسانی است؟
برخی از کسانی که مدیریت های بعدی را به عهده گرفتند، اگر در مواردی گرفتار انحصارگرایی نمی کردند و با مردم مهربانانه تر رفتار می کردند، با سبک زندگی مردم و تنوع های جامعه و حتی تنوع های گروه های سیاسی دیگر، رفتار مسالمت آمیز، آزادمنشانه و مهربانانه ای در پیش می گرفتند و یک گروه یا جناح سیاسی نمی خواست، احیانا تک سالاری و تک روی کند، طبیعی بود که همراهی می توانست همچنان با قوت ابتدای انقلاب ادامه پیدا کند که در این صورت می توانستیم رونق و شکوفایی بیشتر و پیشرفت های بسیار بهتری را داشته باشیم. اگر در مقاطعی شکاف ها و تعارضاتی به وجود آمد، بیشتر به این دلیل بود که تعدادی از گروه ها می خواستند بر گروه های دیگر تسلط پیدا کنند و چندان حاضر به گفت وگوی مسالمت آمیز با یکدیگر نبودند.
 در جامعه امروز ایران، دیدگاه های متفاوتی درباره میزان تأثیرگذاری انقلاب اسلامی بر تقویت باورهای دینی نسل های بعد از انقلاب وجود دارد، انقلاب اسلامی بر باورهای دینی نسل ها چه تأثیری داشته و در آینده چه تأثیراتی خواهد داشت؟
در این مورد، نگوییم «انقلاب اسلامی» بلکه بگوییم عملکرد برخی مسوولان در جمهوری اسلامی. عملکرد دولت ها، مسوولان و مقامات جمهوری اسلامی در دوره های مختلف، یک نوع کارکرد متفاوت و گاهی متعارض و متناقض داشته است. از یک سو اقداماتی انجام داده که از نوع ترویج، تبلیغ و اشاعه دین است و از طرف دیگر در مواردی با عملکرد خود، سرخوردگی ها و وازدگی هایی را به وجود آورده است. در جامعه یک نوع تبلیغات دین گرایی، اسلام خواهی و اشاعه هایی  وجود داشت که گاهی و از سوی برخی گروه ها توام با خشونت و دگرستیزی بود، اینها در جامعه تنش و مشکل ایجاد می کرد. در نتیجه من تصور می کنم عملکرد برخی مسوولان به دلیل بعضی رفتارهای انحصارگرایانه و یک جانبه و نپذیرفتن کثرت و تنوع، به ضرر دین تمام شد.
بخشی از زندگی نوجوانی و جوانی من قبل از انقلاب بود و می توانم تجربه شخصی خود را بگویم که قبل از انقلاب دیکتاتوری و خودکامگی بود، اما تمامیت خواهی نبود، یعنی هیچ وقت حکومت در عقاید ما دخالت نمی کرد، من که دانشجو بودم فقط از نظر سیاسی کنترل می شدم نه از جهت عقاید دینی در حالی که بعد از انقلاب یک گرایشی وجود داشته و وجود دارد که می خواهد عقاید دینی جامعه را نیز کنترل  کند.
در نتیجه ی چنین رفتاری برخی گروه های دینی خود را در بیان مسایل دینی و انجام اعمال دینی آزاد نمی دانند و به تدریج این جامعه با وجود زندگی و فرهنگ دینی، نظم رضایت بخشی را نخواهد داشت. این درحالیست که انقلاب اسلامی به عنوان یک خواست عمومی در جهت تحول، آزادی، استقلال و در جهت این بود که مردم می خواهند در سرنوشت اجتماعی و سیاسی خود دخیل و از کشورهای خارجی مستقل شوند، پیشرفت کنند و آزاد باشند. این خواسته مردم هیچ لطمه ای به دینداری مردم نمی زند و مشکلی با دین ندارد.
در آن دوره عده ای علاوه بر وطن، ملیت و ناسیونالیست به یک حقیقت ماورایی و متعالی که خداست، قائل و معتقد بودند باید برای رضای خدا به مردم کمک کرد و برای عدالت اجتماعی و آزادی مردم تلاش و جان فشانی کرد و برخی یک نوع نگاه ملی داشتند و به خاطر ایران در پای انقلاب حاضر به جان فشانی شدند؛ در نتیجه هر دو دسته دینی و غیر دینی در این انقلاب سهیم بودند؛ چپ ها، مارکسیست ها، ملییون و مذهبیون؛ گروهی از مذهبی های نوگرا، روشنفکر و نواندیش و گروهی دیگر سنتی و حتی اصولگرا بودند. من معتقدم در جامعه باید اصولگرایان، بنیادگرایان و کسانی که دیدگاه های بسیار اصولگرایانه مذهبی دارند، مشارکت و دیدگاه هایشان را بیان کنند، در انقلاب همه جریان ها از جمله روشنفکران مذهبی و ملی، چپ ها، سنت گرایان و اصول گرایان حضور داشتند و ائتلاف کردند. جان فوران در کتاب «ائتلاف شکننده» خود، مشکل ایران را به وجود آمدن ائتلاف های نا پایدار و شکننده  در جهت رهایی، پیشرفت و توسعه می داند که این ائتلاف شکننده منجر به تعارض، اختلافات، فرقه گرایی و واگرایی های تازه می شود.
چه عواملی در از بین رفتن ائتلاف ها و رشد تعارضات و فرقه گرایی ها دخیل هستند؟
یکی از عوامل، اصرار برخی از گروه ها به فزون خواهی است. برخی از گروه ها می خواهند تنها ایدئولوژی خودشان باشد و حاضر به گفت وگو با ایدئولوژی های دیگر نیستند، ما تا وقتی سبک زندگی یکدیگر را نپذیریم، مدام با یکدیگر مخالفت می کنیم.
در ترکیه دینداران با جامعه همراهی کردند، تنوعات جامعه را در یک سطحی پذیرفتند و در نتیجه می توانند نسبتا موفق  تر پیش روند، بخشی از مشکلات ترکیه را حل کنند و پیشرفت ها را در این کشور به وجود بیاورند، اما وقتی در یک جامعه ای اصرار بر یک فکر، حزب، جناح، قرائت و درک از دین و همچنین ایدئولوژی مذهبی خاصی به عنوان ایدئولوژی رسمی و اجباری به وجود می آید، موجب می شود یک نوع تعارضات دیگری به وجود بیاید و پیشرفت آنطور که باید و شاید صورت نگیرد، واقعا جامعه ایران لایق این بود که بعد از سی سال پیشرفت بیشتری داشته باشد. می بینیم کشورهایی چون کره جنوبی و حتی ترکیه در مواردی از ما پیش هستند. ایران ملت و فرهنگ بزرگی دارد، دین اسلام ظرفیت های بسیار خوبی دارد؛ معتقدم مردم ایران لایق یک زندگی بهتر و آبرومندانه تری هستند.
در مواردی که پیشرفت مناسب نداشته ایم اشکال کار از دیدگاه شما کجاست ؟
فراستخواه: یکی از دلایلی که نتوانستیم زندگی بهتر داشته باشیم به علت از دست دادن فرصت هاست. در برخی از مسایل دچار هزینه های بسیار غیرعقلانی شدیم که نباید این هزینه ها را به سبب تنگ نظری، تحجر، فزون خواهی و یک جانبه گرایی و انحصارطلبی و افراطی گری بر این جامعه تحمل  می کردیم متأسفانه ما ملت خیلی هزینه دادیم اما  به اندازه هزینه هایمان نتیجه نگرفتیم؛ این در حالیست که هزینه ای که جامعه ایران برای دموکراسی، آزادی، تجدد، پیشرفت و تحول داده، کمتر از اروپایی ها نیست. به نظرم بخشی دیگر از این عقب ماندگی ناشی از عملکرد نادرست برخی مسوولان و اصرار برخی گروه های مختلف سیاسی با ظاهر یا عنوان مذهبی بر تحمیل برداشت خودشان به عنوان یک برداشت نهایی دینی به جامعه، درست رفتار نکردن آنها با جامعه، فزون خواهی آنان و وارد کردن خودخواهی ها، منافع، رانت ها، ریاست طلبی ها، جاه طلبی ها و تعصبات ایدئولوژیک و سیاسی یا منافع گروهی و جناحی بر مصلحت و منافع اجتماعی است.

بستن http://www.modarair.com/news/سخن-هفته/فراستخواه.html
مطالب مرتبطمطالب مرتبط:
بازديد کل : 356902     
تمام حقوق مادی و معنوی محفوظ و متعلق به سايت بنياد مدارا و تدبير مردم ایران ( تأسیس: سال 1384 ) می باشد.
نام شما:
ایمیل مقصد: