نام شما:
ایمیل مقصد:

 سال 1398 سال نوعدوستی، انعطاف و گشایش در مدیریت شهری نویسنده: حمیدرضا موحدی زاده*
در آستانه آغاز سال جدید 1398 به سر می بریم. این که سال 1397 چگونه بر ما و جامعه ایران گذشت، مستلزم ارائه تحلیل دقیق و چرائی تحولات و وقایع در روند مسائل ملی و بین المللی می باشد. این که چه چشم اندازی فراروی مردم، جوانان و فرزندان ما در سال 1398 می ...

چگونه می‌توان تعارضات \

چگونه می‌توان تعارضات "علم" و "دین" را برطرف کرد ؟


گروه: دیباچه و سخن هفته
تاریخ درج: 1391/12/21
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 2

 

فرارو-فاطمه نور نژاد؛ هدف اصلى این مقاله پاسخ به این سؤال است که راه حل هاى طرح شده تا چه حد مى تواند در اسلام براى حل موارد تعارض علم و دین کارساز باشد. نظریه حاکمیت مطلق دین بر علم یک شیوه افراط گرایانه اى در باب دفاع از دین است که امروزه طرف داران چندانى ندارد. در این نظریه، تفکیکى میان انواع متون دینى نشده و گویى هر نوع برداشت از کتب مقدس را غیر قابل جمع با نتایج علمى قلمداد نموده است.
 
این نظریه بیش از آن که درصدد یافتن راهى براى رفع تعارض باشد، به نادیده گرفتن ارزش علم منجر مى شود. راه هاى صحیح ارتباط و تعامل میان علم و دین را نیز مسدود مى نماید. این راه حل در اسلام نمى تواند پذیرفته شود؛ زیرا اسلام بر نقش علم و خرد تأکیدى ویژه دارد که مانع از نادیده گرفتن ارزش واقع نمایى آن براى رشد بشریت مى گردد.
 
بى معنا تلقى کردن قضایاى دینى، که پوزیتیویسم مروج آن بود، نیز دارای اشکالاتی است. اثبات گرایى منطقى دیدگاهى است که در نیمه اول قرن بیستم مطرح شد و به زودى مورد انتقاد سایر متفکران و اندیشمندان این قرن قرار گرفت. حتى برخى از نظریه پردازان اولیه نیز تا حدى به ابهامات و مشکلات آن پى بردند.
 
هر چند بقایای تفکر اثبات گرایى به صور دیگرى ـ کماکان ـ باقى است و در نوشتارهاى گوناگون دینى، فلسفى و غیر آن مشاهده مى شود، اما امروزه دوران حاکمیت این طرز فکر به سر آمده و کم تر اندیشمندى را مى توان یافت که از آن دفاع نماید؛ چنانچه پترسون مى گوید: امروزه اصول اساسى دیدگاه اثبات گرایى نه تنها در مورد دین، بلکه در مورد علم نیز مردود شناخته شده است و هیچ فیلسوف قابل توجهى خود را «پوزیتیویست» نمى نامد(1)
 
دیدگاه اثبات گرایى منطقى حل تعارض علم و دین را در حذف کامل دین از صحنه معنادارى جستجو مى کرد. بر اساس این نظریه، جملات اخلاقى و دینى یاوه گویی بیش نیستند و هیچ حکایتى از جهان خارج ندارند. چنین راه حلى به روشنى، منجر به تضعیف و بلکه بى محتوا نمودن معارف دینى مى گردد. این روش نه تنها در موارد تعارض میان علم و دین، دین را از صحنه تعارض خارج مى سازد، بلکه سایر تعالیم دینى را که اصطکاکى با علم ندارند نیز بى محتوا و بى معنا مى سازد؛نه تنها دین بلکه اخلاق و فلسفه را نیز بى ارزش مى نماید.
 
به نظر مى رسد که استقلال فکرى و فرهنگى اقتضا مى کند که ما دین خود را به خوبى بشناسیم و تفاوت هاى آن را از سایر ادیان الهى درک کنیم و سپس بیندیشیم که تا چه حد دست آورد هایی دین شناسى سایرین مى تواند کارگشاى معضلات فکرى در اسلام و از جمله حل تعارض علم و دین گردد.
 
دین تحریف شده مسیحیت همراه با عقایدى همچون تثلیث، پسر داشتن خداوند، تجسّم یا حلول خداوند در حضرت عیسى (علیه السلام)، گناه ذاتی، فروش گناه، و چرخش خورشید به دور زمین و امثال آن چگونه نمى توانست مقبول انسان خردمند عصر جدید واقع شود؟ اما این امر در مورد اسلام جارى نیست. کتاب آسمانى اسلام از تحریف مصون مانده و همراه با خرافات و عقاید خردستیز و علم گریز نیست و اگر احیاناً برخى از تعالیم آن متعارض با علم به نظر مى رسد، تعارض ابتدایى است و راه هاى خردپسندى براى رفع آن ها وجود دارد. از این رو، در اسلام لزومى بر به کارگیرى روش هاى حل تعارض مسیحیت با علم وجود ندارد. 
 
بررسى تاریخى این دیدگاه ها نشان مى دهد که ریشه این مباحث در غرب، در گرو وجود تعارض جدّى میان عقاید دینى و نتایج علمى و فلسفى و از سوى دیگر، تمایل جدى به حفظ دین دارى ـ تا حد ممکن ـ بوده است. هدف اصلى بسیارى از آغازکنندگان و یا رشددهندگان این مباحث حل تعارض علم و دین و حفظ دغدغه دین دارى بوده است.
 
روش هاى مزبور مستلزم وجود برخى ویژگى هاى مشکل زاست و در نتیجه، نمى تواند براى حل تعارض در اسلام کارگشا باشد. کاربرد این روش ها در اسلام، نه براى رفع مشکل تعارض مورد نیاز است و نه با قواعد و اصول اسلام تناسبى دارد. از آن جا که برخى از این ویژگى ها به صورت مشترک در روش هاى گوناگون حل تعارض وجود دارد که عبارتند از:
 
الف. تهى سازى متون دینى از معانى حقیقى:
لازمه بیش تر دیدگاه هاى یادشده دست کشیدن از معانى ظاهرى و حقیقى تمام یا مقدار کثیرى از عبارات کتاب مقدس است. کلیساى کاتولیک رم و بسیارى از گروه هاى اصلى پروتستان در قرن بیستم ضرورتى بر حمل عبارات انجیل بر معانى حقیقى آن نمى دیدند. نئوارتدوکس و کلام لیبرال یا الهیات اعتدالى نیز معتقدند ضرورتى ندارد که معانى حقیقى عبارات کتب مقدس جدى گرفته شود. آنها قائل به پذیرش بدون قید و شرط نتایج علوم هستند و هیچ تناقضى میان نظریات علمى و دینى نمى بینند.
 
گره گشایى تعارض در الهیات وجودى بولتمان نیز به واسطه نادیده گرفتن معانى حقیقى عبارات کتاب مقدس حاصل مى شود. بولتمان بسیارى از عبارات انجیل را اساطیرى مى داند و آن ها را به زبان امیدها و ترس ها و اعمال ترجمه مى کند، مثلاً، بولتمن مى گوید: موضوع «زنده شدن عیسى (علیه السلام) پس از مرگ»یک رویداد واقعى نبوده، بلکه به معناى تجدید عهد ایمان به مسیح (علیه السلام) است. این حادثه براى یاران و رسولان اولیه حضرت عیسى (علیه السلام) اتفاق افتاده است و امروز نیز مى تواند در زندگى یک مؤمن، هنگامى که او احساس مى کند به وسیله عیسى (علیه السلام) آمرزیده شده است، حادثه تکرار شود. (2)
 
اگزیستانسیالیسم مسیحى بولتمان تنها نمى خواهد که معانى حقیقى عباراتى از انجیل را که معارض با علم است نادیده و غیرجدى بگیریم، بلکه به تصرف ذاتی در معانى موارد بسیار دیگرى از کتاب مقدس نیز دعوت مى نماید. 
 
دست کشیدن از معانى ظاهرى و حقیقى عبارات کتاب مقدس، که لازمه بیش تر دیدگاه هاى یادشده مى باشد، در اسلام غیرکاربردى است. ممکن است کسانى گمان کنند که چنین راه حلى به هر یک از علم و دین خدمت مى کند و دین را از تعارض با علم مصون مى دارد. ولى به نظر مى رسد این موضوع در واقع، ارائه راه حل براى موارد تعارض نیست، بلکه مقدم داشتن دائمى علوم تجربى بر دین در موارد تعارض و ایجاد محدودیتى افراط گونه در دایره دین و بى ارزش نمودن آن است. چنین راه حلى براى رفع تعارض، در واقع، به تهى و بى ارزش سازى تعالیم موجود در کتب دینی منجر مى شود.
 
ب. تعمیم به همه موارد متون مقدس:
 (کلام لیبرال، نئوارتدوکس، اگزیستانسیالیسم و تحلیل زبانى) حکم کلى در مورد همه محتویات انجیل داده اند. راه حل آن ها جدا کردن کامل حوزه علم و دین است؛ به عبارت دیگر، سلب ارزش معرفتى و شناختى از کل قضایاى دینى است، نه صرفاً از مواردى که با علم تعارض دارد. با پذیرش این مبانى، حتى نیازى به عمل کردن به مواردى از دستورات دینى، که مخالف نتایج علمى نیست، نخواهد بود.
 
اگر ما بتوانیم در خصوص موارد تعارض چاره اى بیندیشیم، لزومى به تسری دادن یک مشکل به کل آن نخواهد بود. اگر فرض کنیم که یک کتاب دینى وجود داشته باشد که معناى ظاهرى و حقیقى تک تک عبارات آن با نتایج علوم تضاد کامل داشته باشد و به گونه اى مملو از خرافات باشد ، باز هم راه حل هاى مذکوربراى رفع تعارض کافى خواهد بود؛ زیرا اگر قرار باشد معانى حقیقى را از کل یک کتاب سلب نماییم و آن ها را قضایایى نمادین بدانیم و معانى دلخواه خود را بر آن ها تحمیل نماییم، در این صورت، محتویات آن کتاب هیچ تعارضى با علم و منطق بشرى نخواهد داشت.
 
اگر بخواهیم با این روش عمل کنیم، مى توانیم به دلخواه خود، هر عبارتى را به هر معناى دلخواهى حمل نماییم. اگر چنین است که کتابى آن چنان مملو از قضایاى مخالف علوم است که ما براى رفع تعارض ناچار به ارائه چنین راه حل هایى هستیم، بهتر است که پیشنهاد حذف و کنار زدن آن کتاب را بدهیم.
 
پ. تأکید بر خطاپذیرى متون کتاب مقدس و ارائه تفسیرى جدید از معناى وحی :
بیش تر مسالک مزبور متون مقدس را مصون از خطا نمى دانند. نظریه پردازان نئوارتدوکس و کلام لیبرال کتاب مقدس را وحى مستقیم الهى نمى شمارند، بلکه آن را یک مکتوب خطاپذیر انسانى مى دانند و لزومى به جدى تلقی کردن معانى حقیقى عبارات آن نمى بینند. نئوارتدکس انجیل را وحى الهى نمى شمارد، بلکه آن را تفاسیر مختلفى از حوادث وحیانى تلقى مى کند. هنگامى که وحى، مکتوب خطاپذیر انسانى تلقى شود، لزومى بر جدّى گرفتن معانى حقیقى جملات آن نخواهد بود.
 
تأکید بر خطاپذیرى متون کتاب مقدس و ارائه تفسیرى جدید از معناى وحى در اسلام، قابل قبول نیست. سخن این نظریه پردازان مسیحى بر سر این نیست که کتابى آسمانى به نام انجیل از طرف خداوند بر حضرت عیسى (علیه السلام) نازل شده و وى آن را بر مردم عرضه نموده است و امروزه مسیحیان هم به متن اصلى وحى و هم به تفاسیر مختلف آن دست رسى دارند، بلکه سخن آنان این است که ما به متن اصلى کتاب آسمانى دسترسى نداریم.
 
آن چه به نام انجیل وجود دارد خود تفسیرى است از وقایع وحیانى دوران زندگى عیسى (علیه السلام). از این جا به خوبى روشن مى گردد که مقایسه انجیل با قرآن و تعمیم روش متکلمان مسیحى بر حل تعارض احتمالى علم و دین در مسیحیت به اسلام توجیه ناپذیر است. اگر بخواهیم مقایسه اى میان روش حل تعارض علم و دین دراسلام و مسیحیت انجام دهیم، باید تعارض انجیل با علم و تعارض برخى از تفاسیر نوشته شده براى قرآن (به واسطه انسان هاى خطاپذیر) با علم مقایسه گردد. مکتوبى که به واسطه انسان هایى غیرمصون از خطا به نگارش درآید مسلّماً خطاپذیر است. اما آیا ارائه چنین تفسیرى از وحى با دیدگاه اسلام مى تواند قابل انطباق باشد؟ 
 
ت. فردى سازى دین :
که لازمه برخى از دیدگاه هاى مذکور ـ مانند اگزیستانسیالیسم است ـ مستلزم درونى کردن ایمان همراه با حذف و نادیده گرفتن بُعد اجتماعى آن است و این به معناى حذف بخش هاى وسیعى از تعالیم قرآن است. این سخن نه تنها در اسلام پذیرفته نیست، بلکه برخى از متفکران غربى همچون ایان باربور نیز از منتقدین آن به شمار می آیند. (3) 
 
ث. قطع ارتباط و تعامل ممکن میان علم و دین: 
از جمله لوازم روش هاى مطرح شده براى گره گشایى تعارض علم و دین، که به جدایى قلمرو آن دو منجر مى شود قطع کامل ارتباط میان علم و دین است؛ زیرا در صورتى مى توان از ارتباط و تعامل علم و دین سخن راند که دین نیز همچون علم از ارزش معرفتى برخوردار باشد. اگر علم و دین، هر دو، در شناخت ما نسبت به خدا، انسان و جهان واقع نمایى داشته و معرفت بخش باشند، در این صورت، نوبت به بحث از نحوه ارتباط علم و دین در تحقق این شناخت مى رسد. 
 
اما تأکید متفکران مذکور بر جدایى ارتباط علم و دین به دلیل عدم اشتراک در روش، مطلبى غیرقابل قبول است. چنین نیست که علم و دین هر دو داراى موضوع، قلمرو، غایت و روش مساوى و مشترک باشند و چنین هم نیست که کاملاً از هم بیگانه و بى ارتباط باشند. در مواردى، هر کدام حوزه مستقل و جدایى دارند و در مواردى نیز داراى اشتراک هستند.
 
روش پژوهش علمى متمایز از روش پژوهش دینى است. همچنین غرض اصلى دین، بر خلاف علم، تبیین قواعد تجربى حاکم بر طبیعت نیست، بلکه هدف غایى آن هدایت انسان است. در عین حال، علم و دین در مواردى داراى مسائلى مشترک هستند. موضوع پژوهش در علوم تجربى طبیعت مادى و در علوم انسانى، انسان مى باشد. اسلام نیز به عنوان یک دین مساوى علم نیست اما در زمینه جهان شناسى و انسان شناسى سخنانى دارد. بنابراین، محورهاى مشترکى براى گفتگو میان دین و علم  وجود دارد که زمینه ارتباط آن ها را فراهم مى آورد. در نتیجه، تفاوت روش و پژوهش در علم و دین مانع از امکان ارتباط آن ها و وجود محورهاى مشترک بین آن ها نمى شود.
 
یک نظریه علمى قطعى مى تواند منبعی باشد که در برخى موارد تفسیر دینى را تصحیح نماید یا به عکس. در میان آیات و روایات، به نکات علمى فراوانى اشاره شده که صدها سال پس از بیان آن ها، امروزه علم به ارزش و اعتبار آن ها پى برده است. روشن است که روش هاى متکلمان غربى براى گره گشایى تعارض مسیحیت با علم در مورد اسلام جارى نیست.
 
اصطکاک هاى قطعى و مسلمى که تعالیم عهدین با نتایج علوم تجربى دارند در اسلام وجود ندارد و اگر ما از راه هاى رفع تعارض علم و دین در اسلام سخن مى گوییم، منظور این نیست که در مواردى، تعارض قطعى میان اسلام و علوم تجربى وجود دارد و ما درصدد گره گشایى آن برآییم ، بلکه مراد این است که اگر احیاناً به مواردى برخورد کردیم که در آن ها احتمال تعارض برخى از تعالیم اسلام با داده هاى علوم تجربى مطرح باشد، چگونه باید مشکل را رفع نمود. پژوهش هاى غربى در حوزه تعارض علم و دین، بیش تر بر تعارض علوم تجربى با دین متمرکز بوده است، در حالى که دیدگاه اسلام با نظریات تثبیت یافته علوم تجربى تعارض ندارد.
 
وایت تحقیق مفصّلى در مورد تاریخچه تعارض علم و دین در مسیحیت نموده است. کتاب وى گرچه قدیمى است، اما هنوز از منابع مهم و سنّتى به شمار مى رود. (4) وایت درصدد جمع آورى موارد تعارض مسیحیت با دین برآمد. بیش از 99 درصد موارد تعارض را، که وى ذکر کرده، مربوط به علوم تجربى است. نباید از تعارض هاى ظاهرى میان علم و دین نگرانى به خود راه دهیم، بلکه باید از آن استقبال نماییم، چون این موضوع ما را به شناخت دقیق دینى و فهم صحیح علمى نزدیک تر مى سازد. همین تعارض هاى ظاهرى است که ما را به فهم دقیق تر یک نظریه رهنمون مى کند. از این رو، باید تعارض ها را تا حدى مغتنم بدانیم و از آن ها استقبال کنیم و در صورت احتمال خطاى در فهم در هر علمى، به روش مناسب خود به بازنگرى آن بپردازیم .
 
تعامل علم و دین:
این دیدگاه رابطة نزدیک تری را میان علایق و دلمشغولی های علم و دین بیان می کند. بر خلاف موضع اول – که موضع تعارض بود- در این مدل گفته می شود که گاهی برخی عقاید دینی به فعالیت های علمی مدد می رساند و بر خلاف موضع دوم – موضع جدایی- استدلال شده که تعامل میان علم و دین نه تنها مخرب نیست، بلکه می تواند به نفع هر دو باشد.
 
معتقدین به این موضع، بر این باورند که میان علم و دین زمینه های مشترک برای گفتگو هست و آن ها می توانند از تجارب یکدیگر بهره مند شوند. این گروه مستقیماً از علم استنباط های کلامی دارند و بر این باورند که وجود خداوند را چه از عوارض ذاتی طبیعی، نظیر وجود طرح و تدبیر یا اتقان صنع و نظم، و چه از کشفیات خاص تر، نظیر جهت دار بودن تکامل، می توان استنتاج کرد.
 
بعضی از متکلمین مسیحی، مانند «پاننبرگ» معتقدند که یک جهان بینی علمی بدون وارد کردن الهیات، ناقص است و فهم کامل جهان بدون ارجاع به خدا میسر نیست.  موضع تعامل مورد حمایت «کام الفرد وایتهد» قرار گرفت؛ زیرا وی استدلال می کرد که تعامل میان علم و دین ، دین را از توهمات کهنه و زاید پاک می کند. وی می گوید: «همکنشی دین و علم، عامل بزرگی در پیشبرد بسط اندیشه دینی و پیراستن آن از تصورات عرضی است».(5)
 
 استاد مطهری با شناسایی قلمرو علم، دین و فلسفه و تبیین رسالت هر یک از آن ها معتقد است که دین در تعمیق شناخت علمی و فلسفی نقش مهمی دارد و از طرفی علم و فلسفه در تحکیم باورهای دینی سهم بسزایی دارند. در این میان ، نه تنها هیچ گونه تفاوتی میان این سه سیستم معرفتی وجود ندارد، بلکه هر سه در تبیین نظام هستی مکمل یکدیگرند.(6)
 
 فقدان یک دیدگاه جامع برای شناسایی حدود و قلمرو و رسالت هر یک از این سه نظام در جهان هستی و نبود تفسیری صحیح و متقن از نسبت میان آنها ، نتیجه ای جز تعارض علم و دین در غرب نداشته است. از سوی دیگر ، تفارق و جدایی علم و دین نیز مقبول نیست. «برای بشریت هیچ چیز گرانتر و مشئوم تر از جدایی دین و دانش نیست. این جدایی تعادل اجتماعی بشری را از بین می برد. هم دنیای قدیم ، هم دنیای جدید گاه دچار بی تعادلی شده و تعادل خود را از دست داده است. زمانی مردم گرایش دینی خود را جدا از علم جستجو می کردند؛ این بیماری دنیای قدیم بود ، همچنان که بیماری عمدة دنیای جدید این است که عده ای در جستجوی علم منهای دین هستند. (7)
 
به نظر مطهری ، علم و دین هر دو برای گسترش شناسایی انسان آمده اند، اما علم افزایش و توسعة افقی به انسان ارزانی می دارد، ولی دین افزایش عمقی به بشر اعطاء می نماید. دین برای افزایش ژرفایی شناخت آمده، دین می گوید تمام این جهان که می بینی در مقابل جهان غیبی که بر این جهان احاطه دارد مثل یک حلقه است در صحرا. پیامبران از این عالم چیزی کم نکرده اند، بلکه عظمت آن عالم را به ما ارائه و نشان داده اند.(8)
 
استاد مطهری با انکار تعارض واقعی میان علم و دین ، در صورت بروز تعارض ظاهری میان برخی از گزاره های علمی و دینی؛ مانند تعارض نظریة تکامل با اندیشة دینی، آن را از طریق تفکیک زبانهای علم و دین قابل رفع می داند. یکی از علل عمده ای که باعث شد مسأله «زبان دین» مورد توجه بیشتر و مؤکدتر متکلمان و فیلسوفان دین قرار گیرد، مسأله تعارض علم و دین است.
 
در تحول اخیر علمی غرب ، بسیاری از قضایای مسلم ، قطعیت خود را از دست داد و چه بسا خلاف آن قطعی شده، در حالی که برخی از قضایای دگرگون شده جزء مسلم آیین کلیسا و محتوای کتاب مقدس بود؛ فی المثل داروینیسم با انکار ثبات انواع، بسیاری از ظواهر کتاب مقدس در مورد خلقت دفعی آدم را در بوته تردید قرار داد. یا سکون زمین که مدتها به عنوان محور جهان معرفی شده بود، باطل اعلام و ثابت شد که زمین مانند دیگر سیارات به گرد خورشید می گردد.
 
متألهان مسیحی و متکلمان و فیلسوفان اسلامی در برخورد با این تعارض ها برای حل مشکل تعارض علم و دین راه حل های مختلفی عرضه کردند. بخش عمده این راه حل ها، راه حل های زبانی بوده است. در این رهگذر، استاد مطهری زبان وحی در بیان خلقت انسان را، زبان سمبولیک می داند و تعابیر قرآن دربارة خلقت انسان را مجازی و تمثیلی تلقی می کند. سؤالی که در اینحا مطرح است این است که اندیشمندان مسلمان و مفسران قرآن در باب برخی از قصص قرآنی از قبیل داستان خلقت، هبوط آدم و تخاصم هابیل و قابیل چگونه اندیشیده اند؟ آیا ساختار زبانی اینگونه قصص را سمبولیک دانسته اند یا تفسیر دیگری در این زمینه ارائه داده اند؟
 
با نظر به آراء مفسران در تفسیر آیات مربوط به آفرینش انسان و دیگر آیات و قصص قرآنی به این نکته دست می یابیم که بسیاری از آن ها ، وقوع داستانهای سمبولیک و تمثیلی را در عرصة قرآن کریم ، نه تنها موضوعی خیالی نمی دانند، بلکه ساختار زبانی برخی از آیات و قصص قرآنی را سمبولیک و تمثیلی دانسته اند.  فخر رازی (606-544 ه.ق) وقوع داستانهای تمثیلی را در بیان قرآن کریم به فراوانی ممکن می داند. وی در تفسیر خود  نقل می کند که قصة کشتن پرندگان توسط حضرت ابراهیم (بقره، آیة 260) مثال است. « هنگامی که ابراهیم (ع) از خداوند درخواست زنده کردن مردگان را نمود ، خداوند متعال مثالی به او نشان داد تا امر برایش نزدیک تر گردد.
 
باید روشن شود که نیاز به خیال و اندیشه در قصص قرآنی و تمثیل ها، از نیاز خداوند متعال نشأت نگرفته است ، بلکه این نیاز بشر است که گاهی این چنین اسلوب و روشی را باید در تفهیم آن در نظر گرفت و به کار برد؛ چرا که شیوه انسان ها در بیان یافته های درونی و اندیشه ها همین است. شکی نیست که قرآن در پاره ای از موارد از زبان تمثیلی و مجازی سود جسته است.
 
اگر چه زبان تمثیلی صریح نیست، اما از حقیقتی به طور عمیق پرده بر می دارد. در زبان سمبولیک، به وسیلة سمبول از سطحی از حقیقت سخن گفته می شود که این سطح ژرف تر از سطوحی است که در زبان های دیگر بیان می گردد. این قصص به طور رمزی به مفاهیم و مدلول های دیگری که در مضامین آن ها است ، دلالت دارند. از این رو ، معنای سمبولیک در قرآن تنها صورت وهمی و خیالی داستان نیست ، بلکه به معنای پرده برداشتن از معانی ژرف واقعیات است. 
 
پی نوشت ها:
1)پترسون ،عقل و اعتقاد دینی ،ترجمه احمد نراقی، تهران ،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1379،صص37-39
2) ایان باربور، علم و دین ،ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران، مرکز نشر دانشگاه ،1385،ص 150
3)همان ،ص 17
4)همان ،ص140
5) وایتهد،آلفرد نورث،«دین و علم، ترجمه هومن پناهنده، نامه فرهنگ ، شماره 3 (بهار1370) ، ص24 
6) مطهری ، مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی « انسان و ایمان»، تهران: انتشارات صدرا، بی تا، صص28-18
7)همان، انسان کامل ، دفتر انتشارات اسلامی ، 1362، صص201-200
8) همان ، مسأله شناخت ، تهران: انتشارات صدرا، 1367، صص167-166
بستن http://www.modarair.com/news/سخن-هفته/تعارضات.html
مطالب مرتبطمطالب مرتبط:
بازديد کل : 331923     
تمام حقوق مادی و معنوی محفوظ و متعلق به سايت بنياد مدارا و تدبير مردم ایران ( تأسیس: سال 1384 ) می باشد.
نام شما:
ایمیل مقصد: