نام شما:
ایمیل مقصد:

 سال 1398 سال نوعدوستی، انعطاف و گشایش در مدیریت شهری نویسنده: حمیدرضا موحدی زاده*
در آستانه آغاز سال جدید 1398 به سر می بریم. این که سال 1397 چگونه بر ما و جامعه ایران گذشت، مستلزم ارائه تحلیل دقیق و چرائی تحولات و وقایع در روند مسائل ملی و بین المللی می باشد. این که چه چشم اندازی فراروی مردم، جوانان و فرزندان ما در سال 1398 می ...

تساهل و تسامح دینی‌ پویایی و بالندگی یا التقاط و انحراف؟!

تساهل و تسامح دینی‌ پویایی و بالندگی یا التقاط و انحراف؟!


گروه: دیباچه و سخن هفته
تاریخ درج: 1391/9/5
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 0

اشاره: تساهل و تسامح یا تولرانس از مسایل‌ بحث برانگیز در جوامع امروزی است.عده‌ای‌ این امر را عامل پویایی،بالندگی و رشد اندیشه‌های مختلف دانسته و معتقدند با بالا بردن ظرفیت پذیرش و تحمل عقاید و آرای‌ مختلف،جامعه در معرض تضارب آرا و افکار قرار می‌گیرد و به سمت پویایی و نشاط علمی پیش‌ می‌رود.از سوی دیگر برخی اندیشمندان قبول‌ تساهل و تسامح در حوزه اندیشه را مغایر با اتقان و استحکام تفکر دانسته و اعتقاد دارند تولرانس منجر به تکثرگرایی و قبول نسبیت‌ می‌شود و اساس و چارچوبهای فکری و اعتقادی را متزلزل می‌کند.کیهان فرهنگی به‌ منظور تبیین این اصل و بررسی آرا و نظرات‌ مختلف در این باب با استادان نعمت الله باوند، دکتر رضا داوری،حجج اسلام محسن غرویان، محسن کدیور و محمد تقی فاضل میبدی به‌ گفت و گو نشست.مبانی و اصول تساهل و تسامح دینی،شریعت و سمحه و سهله و کارکردهای آن در جامعه از محورهای مورد بحث در این میزگرد بود.کیهان فرهنگی‌ پذیرای نقطه نظرات مختلف اندیشمندان و صاحبنظران در باب ابعاد مختلف تساهل و تسامح دینی است.
کیهان فرهنگی:برای ورود به بحث، به عنوان اولین پرسش تقاضا می‌کنیم‌ تعریفی از تساهل و تسامح ارائه‌ بفرمایید.
داوری:امروزه تساهل و تسامح معنای جدیدی پیدا کرده است و ما آن را با واژه( ecnareloT )می‌شناسیم. بنابراین بهتر است وقتی از تساهل و تسامح بحث‌ می‌کنیم به معادل اصلی آن یعنی تولرانس توجه‌ داشته باشیم.تولرانس یعنی آسان‌گیری.بعضی این‌ کلمه را به«تحمل»و بردباری ترجمه کرده‌اند که‌ معنای دقیق آن را نمی‌رساند.البته اگر بردباری به‌ عنوان اسم به کار رود می‌تواند مترادف با تولرانس‌ باشد ولی بردباری به عنوان صفت هم مورد استفاده‌ دارد که آن یک فضیلت است.ممکن است کسی در برابر شداید و مصایب بردباری داشته باشد ولی در دین‌ تولرانس نداشته باشد.آسان‌گیری برای تولرانس، معادل خوبی است.در ادبیات ما هم این تعبیر آشناست.مثلا در دیوان حافظ آمده:«گفت آسان گیر بر خود کارها»
تولرانس از قرن هفدهم معنی مبهمی پیدا کرده‌ است.جان لاک ظاهرا اولین کسی است که در این‌ باره کتاب نوشته است.نخستین بار که تولرانس در ساحت دین بین پروتستانها و کاتولیکها مطرح شد آنها با هم قرار گذاشتند با یکدیگر تفاهم و سازگاری داشته‌ باشند.با مسامحه و مدارا با یکدیگر زندگی کنند و یکدیگر را تحمل نمایند.
مدارا و بردباری ترجمه خوبی برای تولرانس‌ نیست.تولرانس مربوط به عقاید و رفتارهاست.قبل از اینکه مسأله آزادی و حقوق بشر مطرح شود تولرانس‌ به این معنی مطرح نبوده است.تولرانس بعد از دوران‌ رفرم و در دمکراسی پس از انقلاب فرانسه مطرح شده‌ و مبنای مهمی در رفتار اجتماعی و سیاسی شده است.
کیهان فرهنگی:دکتر داوری به‌ بررسی لغوی تسامح و تساهل‌ پرداختند.اگر ممکن است این‌ اصطلاح در فرهنگ دینی و شریعت نیز توضیح داده شود.
کدیور:دکتر داوری در مورد پیشینه لغوی تسامح و تساهل مطالبی را مطرح کردند.این واژه در فرهنگ ما با این معنی،جدید است.اما تساهل در فرهنگ ما ریشه‌هایی دارد که می‌توان در مدارا و سعه صدر جست‌ و جو کرد.بی‌شک هیچ کس در این دو واژه بحث ندارد و حاضر نیست خود را مخالف آن قلمداد کند.در اینجا جزییات دیگری مطرح است.تولرانس در اندیشه‌ دینی را می‌توان این گونه معنی کرد:«پذیرش چیزی‌ که مورد قبول ما نیست».ظاهرا بین پذیرش و مورد قبول نبودن تناقضی وجود دارد ولی نکته این است که‌ من عقیده‌ای دارم و غیر از من دیگران هم عقایدی‌ دارند و من این واقعیت را می‌پذیرم و آنان را سرکوب‌ نمی‌کنم ولو اینکه آنها را قبول ندارم.این پذیرش‌ عقاید مخالف از موضع ضعف نیست و بر من تحمیل‌ نشده است.اگر من در موضع ضعف باشم و مجبور به‌ تحمل عقاید دیگران شوم،این موضوع تساهل و تسامح‌ نیست.تساهل و تسامح پذیرش عقایدی است که با نظر ما متفاوت است.تسامح از موضع فرادستی و قدرت است و این فعل با اختیار صورت می‌گیرد.حال‌ اگر کسی به یقین نرسید و عقیده مخالف خودش را تحمل کرد،به این فرد متساهل گفته نمی‌شود.
باوند:تساهل و تسامح یک معنای لغوی مجرد ندارد، یک بستر و زمینه تاریخی دارد و برای شناخت آن باید به صورت تطبیقی نگاهی به خاستگاه و بستر تاریخی‌ تسامح و تساهل در غرب و اسلام داشته باشیم تا در این‌ نگاه تطبیقی جایگاه تسامح هم روشن شود.دکتر داوری به خاستگاه فکری غرب در این مورد اشاره‌ کردند.در اینجا باید تعریف مختصر و فشرده‌ای از تفکر غرب بکنیم تا جایگاه تساهل و تسامح روشن شود.در عصر جدید وقتی دکارت معتقد می‌شود سه جوهر، حقیقت را تشکیل می‌دهد در اینجا جوهر به معنی‌ ارسطویی نیست.این جوهرها استقلال پیدا می‌کنند یعنی جهان و انسان در طول وجود خدا نیست بلکه در عرض وجود خداست.در همین جا اعتقاد به نوعی تکثر در ارتباط با حاق موجودات بوجود می‌آید و نوعی هم‌ استقلال و بعد هم همان جملهء معروف مطرح می‌شود که«من فکر می‌کنم پس هستم».
بر این اساس مبنای وجود بشر هم خودش می‌شود.
یعنی اعلان جدایی انسان از حقیقت ماوراء الطبیعه.هر چند خود دکارت تأکید می‌کند که خداوند علت بقای‌ همه ماست ولی این نقطه کور و غیر قابل حل در تفکر دکارت هست که کانت می‌گوید ما نمی‌توانیم حقیقت‌ را بشناسیم و نباید به آن بپردازیم.بنابراین در غرب، بشر و تفکر و عمل او را مستقل از علم و ارادهء الهی‌ می‌دانند.شاید تا حدودی حق دارند،چون عملکرد کلیسا در جهت رکود تمدن غرب بوده است.با این‌ پیشینه،فلاسفه دین از جمله هوگ می‌گویند یک نوع‌ فاصله وجودی بین انسان و خداست.فاصله وجودی و معرفت شناسی دین،انسان و خداست.نگاه غربیها به‌ دین،نگاه برون دینی است.یعنی خداوند در برابر ماست،در عالم خارج است و ما از درون آزادیم.از همین جا مسأله آزادی مطرح می‌شود.در پروتستان‌ هم منشأ آزادی و تسامح آنجاست که آنها این باور کاتولیکها را که معتقد بودند فهم قرآن و ارتباط با خدا احتیاج به مرجع و کلیسا دارد را در هم شکستند و گفتند فهم بشر مستقل است.تأکید بر روی فرد، اساس تسامح در اندیشه غربی است که انسان غربی را از مرجعیت کلیسا مستقل می‌کند.با توجه به سیر فلسفه دینی بخصوص در مذهب پروتستان خواه ناخواه‌ تفکر غرب-به خصوص با اندیشهء کانت که اوج تفکر غرب است-به پلورالیسم،سکولاریسم و لاییسم‌ می‌رسد.لازمه این امر جدایی معنویت و ماوراء الطبیعه‌ از زندگی بشر و جدایی دین از سیاست است.یعنی‌ تولرانس یا تسامح و تساهل ریشه در فلسفه و دین دارد و ثمره‌اش در عرصه سیاست تکثرگرایی و سکولاریسم‌ است.اساس این فلسفه این است که ما به همه حقیقت‌ نمی‌توانیم برسیم.بحثهایی که فلاسفه پست مدرنیسم‌ مطرح می‌کنند این است که ما باید نسبت به ادیان و اعتقادات دیگران هم تولرانس داشته باشیم.یکی از قلمروهای مهم تحقق تولرانس و تسامح،دلایل دینی و فلسفه است یعنی جایگاه تساهل و تسامح لااقل در بسیاری از بخشها،اعتقاد به جدایی دین از سیاست‌ است.
کیهان فرهنگی:تساهل و تسامح از چه زمانی به عرصهء دین وارد شده؟آیا این دو واژه در سیرهء عملی و نظری‌ پیامبر(ص)نیز وجود داشته است و اسلام آن را می‌پذیرد؟
فاضل میبدی:تساهل و تسامح قبل از اسلام هم‌ وجود داشته است.با توجه به قرآن کریم در می‌یابیم که‌ خداوند در راستای تعالیم انبیا سیطره و سلطه سیاسی‌ و اکراه در عقیده را نفی کرده است.در داستان نوح‌ سؤال می‌شود:
«انلزمکموها و انتم لها کارهون»
تو را الزام می‌کنی یا دین امری اختیاری است؟علامه‌ طباطبایی در«المیزان»آورده است که این آیه نسخ‌ نشده و آیه
«لا اکراه فی الدین»
هم دنباله این آیه است

 

 

خداوند اکراه و الزام در دین را نفی کرده است.
دو واژه تسامح و تساهل در ادبیات دینی زیاد به کار رفته است.در چندین روایت
پیامبر(ص)فرموده است:«خداوند من را با شریعت‌ سهله و سمحه مبعوث کرده است».خداوند خطاب به‌ پیامبر(ص)می‌فرماید«و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک»که اگر یک آدم خشنی بودی هیچ‌ کس دورت را نمی‌گرفت و از اطرافت پراکنده‌ می‌شدند.معنای آن این است که خشونت در تعالیم تو وجود ندارد.
غرویان:برای پاسخ به این سؤال باید دید نظر اسلام‌ نسبت به انسان چیست؟آیا اسلام انسان را در این‌ عالم رها و یله گذاشته و یا می‌خواهد انسان از یک‌ مبدأیی آغاز کند و به انتها برسد.به نظر بنده اسلام‌ نظرش این است که انسان از یک مبدأ آغاز کند و به‌ منتها برسد.ما این انتها را فلاح،سعادت،کمال و قرب‌ خدا می‌نامیم.انسان در نگاه دین اسلام به این صورت‌ نیست که به هر طریق که می‌خواهد برود و هر طور که‌ دلش می‌خواهد تفکر کند.انسان یک هدف و مسیر مشخصی دارد و انسان باید با اختیار برود و باید با علم‌ مسیر را طی کند.انسان باید در جادهء حقیقت حرکت‌ کند و نسبت به باطل اعراض داشته باشد،یعنی چه که‌ ما بگوییم که اسلام به طور کامل تساهل و تسامح دارد؟ همانطور که پیامبر(ص)رحم و عاطفه و مروت داشتند در عین حال نسبت به کفار،مشرکین و منکران دارای‌ شدت بودند.اگر گفتیم دین صرفا تساهل و تسامح‌ است پس این تعابیر قرآن را چه می‌کنیم؟این آیات را چگونه معنی می‌کنیم؟اسلام در محدوده‌ای که منطق‌ اقتضا بکند و مثمر هدایت باشد تسامح و مدارا دارد اما اگر ببیند کسی از جاده منطق خارج می‌شود یعنی‌ برخوردش دیگر منطقی نیست،اینجا دیگر تسامح‌ ندارد.پس تسامح و تساهل در حوزهء دین محدود به حد منطق انسانی و عقلی است.اگر کسی بخواهد بدون‌ منطق برخورد کند،اسلام در برابرش شدید برخورد می‌کند.همین که اسلام برای انسان یک خط هدایت‌ را مشخص کرده معنایش این است که در این خط باید حرکت کند مگر اینکه هدایت اقتضا کند که شما با یک‌ قشر،و حزب،گروه یا فکری مسامحه کنید که او را به‌ جاده و مسیر حق بیاورید.اما اینکه بگوییم تساهل و تسامح یعنی اینکه هر کسی را به حال خودش واگذار کنیم با مبانی اسلام سازگاری ندارد.
کیهان فرهنگی:حوزه و دامنهء بحث‌ تساهل و تسامح در فرهنگ دینی ما تا چه اندازه گسترده است؟
داوری:مسأله تولرانس به معنای سیاسی آن اصلا در بین فقها و علمای ما مطرح نبوده است.اما مسأله‌ تولرانس دینی در میان اهل معرفت و عرفای ما از قبل‌ وجود داشته است.نقل است که بر سر در سرای‌ ابو الحسن خرقانی نوشته بود:«هر که به این سرا در آید نانش دهید و از ایمانش مپرسید.چه هر کس بر سفره‌ حق تعالی به جان ارزد بر سفره ابو الحسن به نان ارزد». این تولرانس است ولی آیا همهء اهل دین و دینداران‌ می‌توانستند در این مرتبه باشند و این گونه نگاه کنند؟ جایگاه فقیه با جایگاه عارف فرق می‌کند.مولوی شیخ‌ قونیه بوده و مقام افتاء داشته است.او با اینکه فقیه‌ بوده تساهل و تسامح نیز داشته است.و نمی‌دانم این‌ دو را با هم چگونه جمع کرده بود.او گفته است: «سختگیری و تعصب خامی است».سختگیری در مقابل تساهل و تسامح است.افرادی در اخلاق اهل‌ تولرانس و تسامح و تساهل هستند و در نفسانیات این‌ گونه نیستند و برخی به عکس.راسل گفته است:من‌ در اخلاق خوشبین و در نفسانیات بدبین هستم. چیزی که به نام تولرانس مطرح شده و همه باید در زندگی آن را رعایت کنند و مخصوص طبقه خاصی‌ نیست از قرن هفدهم به وجود آمده است.
(به تصویر صفحه مراجعه شود)
*حجت الاسلام محسن غرویان: جهان‌بینی،ایدئولوژی،احکام، اصول و فروع اسلام همه بر برهان‌ منطقی و عقلانی مبتنی است و خارج از این مجموعه،هر رأیی و مکتبی باطل است و ما باید بطلان‌ آنها را اعلام کنیم و بگوییم ما حق‌ هستیم.
کدیور:تساهل و تسامح در حوزه‌های دین،سیاست‌ و فرهنگ مطرح شده است.تساهل و تسامح در حوزه‌ شریعت اخص از حوزه دین است.حال این سؤال مطرح‌ می‌شود که این تساهل و تسامح در احکام فقهیه است‌ یا فراتر از آن؟تساهل و تسامح یک دین با صاحبان‌ مکاتب دیگر،تساهل برون دینی است.تساهل و تسامح‌ ارباب یک مذهب درون یک دین با مذهبهای دیگر به‌ معنی درون دینی است و می‌تواند حوزهء بحث ما قرار گیرد.
بحث فعلی در جامعه ما،بحث تساهل و تسامح در شریعت فارغ از مباحث لغوی،به پذیرش تکثر برداشتهای مختلف دینی و نحوهء سلوک با ادیان دیگر در جامعه بر می‌گردد.این مسأله در دین چگونه است و رفتار ما با سایر مذاهب و ادیان چگونه باید باشد؟کسی‌ که معتقد به حداقل تساهل و تسامح باشد معتقد است‌ در متن کتاب و سنت تعالیمی وجود دارد که به ما می‌آموزد با حفظ عقیدهء خود با سعهء صدر،وسعت‌ مشرب با برداشتهای مختلف درون دینی و ادیان دیگر برخورد کنیم.کسی می‌تواند متساهل باشد که به‌ عقیده خود پایبند است.یعنی تساهل و تسامح به‌ معنی زیر پا گذاشتن عقاید خود نیست.به این معنا نیست که از عقاید خود دست کشیده و به نسبیت قایل‌ شویم و معتقدیم هر کس هر طوری اندیشید صحیح‌ *باوند:اسلام با توجه به معنی‌ تساهل و تسامح و تسری آن در ساحت اندیشه که به معرفت ظنی‌ می‌انجامد قطعا مخالف است.
*فاضل میبدی:تساهل و تسامح، لازمهء اندیشه دینی است و علت گسترش‌ اسلام در سرزمینهای مختلف همین امر بوده است.
*داوری:باید دین را فارغ از آرای‌ مشهور و غالب عصر درک کنیم و بشناسیم.
است.البته با تلقی نسبی گرایانه هم می‌توان دم از تساهل و تسامح زد ولی به عقیده من با یقین به عقاید هم می‌توان به تساهل و تسامح معتقد بود.
غرویان:در تعریف تساهل و تسامح در حوزه‌ شریعت،تفکیک در حوزه‌های مختلف شریعت هم‌ ضرورت دارد.شریعت به حوزهء احکام،عقاید و اخلاق‌ قابل تقسیم است.بحث تساهل و تسامح در هر یک از این حوزه‌ها با دیگری متفاوت است.در حوزه عقاید زمینه تساهل و تسامح کمتر است.برای اینکه مبانی‌ عقیدتی دارای مبانی عقلی و محکم است که تسامح‌ در آنها کمتر راه پیدا می‌کند.اما در حوزه احکام دو بخش داریم.یک سری احکام ضروری دین است که‌ در آن تسامح و تساهل راه ندارد.اما در ظنیات تساهل‌ بیشتر مطرح است.در حوزه اخلاق هم یک سری اصول‌ مطلق و ثابت وجود دارد که تساهل و تسامح کمتر در آن مطرح می‌شود.ولی در یک سری رفتار،عادات، آداب و نحوه سلوک اجتماعی می‌توانیم تسامح و تساهل را مطرح کنیم.در واقع طرح مسأله تساهل و تسامح در هر یک از این حوزه‌ها متفاوت است.
کیهان فرهنگی:به نظر می‌آید تسامح‌ در دو زمینهء نظر و عمل را باید جداگانه‌ مورد بحث قرار داد.دین به طور اعم و اسلام به طور اخص با تفکرات و اندیشه‌های مخالف چگونه برخورد می‌کند؟
کدیور:نکات فراوانی در اینجا مورد بحث است. تقسیم بندی آقای غرویان به اینجا می‌رسد که هیچ‌ حوزه‌ای جز حوزه محدودی از ظنیات احکام و رفتار و آداب برای تساهل و تسامح باقی نمی‌ماند.هم به‌ لحاظ تاریخ و هم به لحاظ اندیشه روی این مسأله‌ مناقشه وجود دارد.آقای باوند هم به مسأله تاریخی‌ اشاره کردند که تاریخ منظرهای مختلف دارد.در بحث‌ تسامح و تساهل در حوزه اعتقادات،احکام و اخلاق‌ دینی باید گفت اگر در زمینه اعتقادات به اعتبار یقینی‌ بودنش و در زمینه احکام و اصول اخلاقی به این قائل‌ باشیم که همه متفکران ما یک گونه می‌اندیشند و در مقام واقع هم ببینیم که همه یک گونه اندیشیده‌اند، این سخن صحیحی خواهد بود و ما در واقع هیچ تکثر و اختلاف نظری نداریم.ولی در تک تک اینها می‌توان‌ بحث کرد.باید گفت که اختلاف نظرها در حوزه‌هایی‌ که از نظر آقای غرویان در آنها تساهل و تسامح راه‌ ندارد چگونه قابل تفسیر است؟یکی از مسایل مهم‌ اعتقادی ما توحید است.آیا یک محدث اخباری شیعه‌ و یک پیرو حکمت متعالیه این مسأله را یک گونه بیان‌ کرده‌اند و اعتقادات همدیگر را در این مسأله باور دارند؟فراوان خوانده‌ایم که حکیم یا عارفی که ما او را به رسمیت می‌شناسیم آنچه را که یک محدث گفته‌ نپذیرفته است و بر عکس،آن فقیه و محدث سخن‌ حکیم و عارف را بر سبیل صواب ندانسته است.گاهی‌ وقتها مسایلی که در این زمینه در تاریخ ما محقق شده‌ به تکفیر هم منجر شده است.وقتی مرحوم‌ صدر المتألهین برای اولین بار تفسیر جدید خودش را از لحاظ اعتقادی در باب مسأله وحدت وجود بیان کرد چه مشکلاتی برایش ایجاد شد؟او مجبور شد از شهر و دیار خودش هجرت کند.
همانطور که دکتر داوری فرمودند بخش مهمی از فقهای ما جز در همین حوزه احکام ظنی تساهل و تسامح را نپذیرفته‌اند.که البته این حکم شامل تمامی‌ متفکران مسلمان نمی‌شود و فقط محدود به فقها می‌شود.
اجازه بدهید مثال دیگری بزنم.آیا مسأله معاد از ضروریات دین ما هست یا نیست؟علما در بحث معاد جسمانی قبل و بعد از ملا صدرا به گونه‌های مختلفی‌ اندیشیده‌اند.مرحوم آقا علی مدرس تهرانی تفسیر ملا صدرا را نمی‌پذیرد.ملا صدرا هم تفسیر گذشتگان

 

 

خودش را نپذیرفت.اینکه ما فکر کنیم صرفا در احکام‌ ظنی تساهل و تسامح وجود دارد،نه سخن درستی‌ است نه واقعیت تاریخی دارد.واقعیت تاریخی اندیشهء ما بر این مسأله حاکم است که متفکران ما از ناحیه‌ بعضی از علما تحت فشار بوده‌اند لکن سخن خودشان‌ را گفته‌اند.سخنی که ملا صدرا در قرن یازدهم گفت و به آن شکل مورد تهاجم قرار گرفت و تا دو قرن حتی‌ کتابهایش در حوزه‌ها صلاحیت تدریس را پیدا نکرد و به رسمیت شناخته نشد امروز بعد از چهار قرن مبنای‌ تفسیر قرآن قرار گرفته به نحوی که بزرگترین اساتید تفسیر معاصر به تعلیم و تعلم همان مبنایی که روزی‌ مطرود حوزه‌ها بود فخر می‌کنند و حق هم دارند.لذا اگر ما به این تساهل و تسامح در حوزهء اعتقادات باور نداشته باشیم برداشت چه کسی را باید ملاک قرار دهیم؟آیا همهء عالمان در مسایل اعتقادی و احکام‌ ضروری یکسان اندیشیده‌اند؟
در مورد ضروری دین هم بین فقهای ما تفاوت نظر است و هیچ ایرادی ندارد به شرط اینکه روی مبنای‌ علمی بحث شود در اخلاق هم همینطور.آیا اصول‌ اخلاقی که فرضا دو متفکر اخلاقی مثلا ملا محسن‌ فیض و امام محمد غزالی در محجه البیضاء و احیاء العلوم پذیرفته‌اند یکسان است؟به نظر من یک‌ مراجعه دوباره به مجموعهء معارف در تمامی حوزه‌ها به‌ ما این نکته را خواهد باورانید که تفاوت منظر و اختلاف دیدگاه در تمامی این موارد وجود دارد و به‌ شرط اینکه روی مبانی علمی ذکر شده باشد می‌باید آنها را تحمل کرد.سؤال اساسی این است که بالاخره‌ نظر کدامیک از علما ملاک است و محور بحث قرار می‌گیرد؟
غرویان:نتیجه‌ای که از فرمایشات آقای کدیور می‌گیریم این است که ما در حوزهء عقاید و احکام و در حوزهء اخلاقیات هیچ امری که بین علما متفق علیه‌ باشد نداریم و هیچ مسأله مشترکی وجود ندارد.به‌ نظر من اینطور نیست و ما در اصل وجود معاد و اصل‌ ضرورت بعثت و اصل کتابهای آسمانی هیچ شک و شبهه‌ای نداریم و این مسایل بین علماء متفق علیه‌ است.در اصل اینکه مثلا در مسایل معاد،بهشت، دوزخ،حساب و پاداشی هست اینها بین علمای ما با مشربهای مختلفی که داشتند اینها هیچ شک و شبهه‌ای نیست و جزو معتقدات متفق علیه است.
کیهان فرهنگی:منظور آقای کدیور برداشتها و تفسیرهای مختلف از این‌ اصول ثابت است.
غرویان:روی تصورات اختلاف هست ولی اصل‌ تصدیق را چه می‌گویند؟تصدیق به اینکه معاد،وحی، نبوت و خدایی هست.اینها جزو اصول مسلم ادیان و اصول مسلم و متفق علیه عالمان دین شناس بوده است‌ و در اینها نمی‌شود شک و شبهه‌ای کرد،همچنین در حوزهء احکام بین فقها اختلاف فتوا و اختلاف رأی‌ هست ولی در اصل اینکه نماز و روزه و حج از ضروریات‌ دین اسلام است.اختلافی نیست.در فروع و جزییات‌ احکام اختلافاتی وجود دارد.در حوزهء احکام ما یک‌ اصول ثابتی داریم.در اخلاقیات هم همینطور است در اصل اینکه«العدل حسن و الظلم قبیح»همه متفقند.
امثال اینها در اصول اخلاقی هست و اینها همان‌ اصولی است که کانت هم پذیرفته است.اختلافی بین‌ علمای اخلاق حداقل در حوزهء اسلام وجود ندارد مگر اینکه قایل به نسبیت مطلق معرفت و شکاکیت مطلق‌ شویم و بگوییم راهی برای رسیدن به یقین نداریم.باید مبنا را روشن کرد که آیا ما در حوزهء دین می‌توانیم به‌ یقینی برسیم و راهی برای رسیدن به یک گزارهء یقینی‌ داریم یا نه؟اگر بگوییم نداریم راه برای همهء این حرفها باز می‌شود،ولی اگر گفتیم راه برای رسیدن به یقین‌ داریم نمی‌توانیم بعد در آن چیزی که به یقین رسیده‌ایم‌ تسامح و تساهل به خرج بدهیم.این معنایش این‌ می‌شود که نقیض آن را هم بپذیریم،و اگر گفتیم نماز از ضروریات دین است و طبق تسامح بخواهیم حرف منکر ضرورت و وجوب نماز را هم بپذیریم چه معنایی دارد؟ سؤال اساسی این است که عقیدهء یقینی داشتن با تساهل چگونه قابل جمع است؟مگر می‌شود در آن‌ واحد دو حرف متناقض را هم بپذیریم؟بالاخره وقتی‌ پذیرفتیم که دو دو تا چهار تاست،نمی‌توانیم بپذیریم‌ که پنج هم می‌تواند باشد،مگر اینکه پذیرفتن را به‌ گونهء دیگر معنا کنیم.
فاضل میبدی:در حوزه اعتقاد کاملا با خشونت‌ مبارزه شده است.خشونت که رفت به جای آن تسامح‌ می‌آید.آقای کدیور فرمودند تسامح یعنی پذیرش‌ عقیده دیگران.من می‌خواهم اضافه کنم تسامح‌ پذیرش عقیده دیگران نیست بلکه تحمل عقیده‌ دیگران است.
اسلام در آغاز بعثت با عقاید گوناگون مواجه شد و دو گونه برخورد داشت.بعضی از عقاید را پذیرفت.در دین‌ مسیحیت یا یهودیت نکات مثبتی بود که اسلام آنها را امضا کرد.به تعبیر دیگر اسلام ناسخ تمام ادیان قبل‌ نبود بلکه مصحح ادیان قبل بود.گاهی هم می‌شد که‌ اسلام عقایدی را قبول نداشت ولی تحمل می‌کرد. اگر کسی در حوزهء اسلام بود و عقیده‌ای ضد عقیده‌ اسلام و توحید و قرآن داشت و با این حال می‌خواست‌ *فاضل میبدی:اگر در مذهب‌ دیگری غیر از اسلام،حکمی را یافتیم که عقلا و منطقا به صلاح‌ جامعه است می‌توان حکم فرعی‌ اسلام را فسخ کرد و به عنوان قضیه‌ خارجیه دانست و به جایش این حکم‌ را گذاشت.
*کدیور:فسخ احکام در حیطه قدرت‌ علما و فقها نیست و صرفا از اختیارات‌ پیامبر اسلام(ص)است و حتی ائمهء معصومین هم برای آنکه از تعرض به‌ ساحت دین جلو گیری شود از آن‌ استفاده نکردند.
*غرویان:لازم نیست ما فلسفه همه‌ احکام را در یابیم.وقتی ما با عقلمان به‌ فلسفه وحی و عصمت وحی از خطا می‌رسیم باید آن را بپذیریم و نمی‌توانیم‌ با این فرض که مثلا فلان حکم حقوقی‌ در انگلیس و فرانسته بهتر از حکم قرآن‌ است،آن را بپذیریم.
در حوزه اسلام زندگی کند اهل ذمه بود و اسلام او را می‌پذیرفت و با وی تسامح و تساهل می‌شد و در حوزه‌ معیشتی اسلام،با تعاهدی که داشت به راحتی زندگی‌ می‌کرد.مسعودی در مروج الذهب می‌گوید تسامح‌ اسلام در این زمینه اینقدر بالا بود که یک یهودی‌ معاهد در یکی از پستهای وزارتی در حکومت اسلام‌ وارد می‌شد.
داوری:تاریخ اسلام گواه است که متفکران و صاحبنظران و عارفان بزرگ نظرها و کلمات عمیقی‌ بیان کرده‌اند.فلسفه و عرفان و کلام اسلامی بدون باز بودن فضای بحث بوجود نمی‌آمد اما تولرانس کمتر به‌ نظر و بیشتر به عقیده و عمل مربوط است.حقیقت این‌ است که اگر از مقتضیات عملی صرفنظر کنیم در شریعت تسامح و تساهل به معنای امروزی مطرح شده‌ است.در این مورد بیشتر باید تأمل و دقت‌ کرد.تقسیم بندی آقای غرویان در باب تساهل و تسامح‌ جای بحث دارد.با این تعریف خود ایشان هم اهل‌ تساهل و تسامح هستند.من قبول ندارم که ما یک‌ منطق داریم و یک طرف این منطق اسلام است و طرف‌ دیگر منطق غیر اسلام.ما مسلمان منطقی و مسلمان‌ غیر منطقی داریم.غیر مسلمان منطقی و غیر منطقی‌ هم داریم.اینکه منطق را اختصاص بدهیم به گروهی‌ و دیگران را عاری از آن بدانیم درست نیست.همه خود را اهل منطق می‌دانند و آیا می‌توانیم بگوییم همه‌ بد خواهند،سوء نیت دارند و مغرضند.اسلام دین‌ سهله و سمحه است.اسلام دین انصاف،مروت و بردباری است و اسلام دین تحمیل و خشونت نیست.
همواره ادیان مختلف در عالم اسلامی با آزادی زندگی‌ می‌کردند و حقوقشان هم محفوظ بوده است.
آقای کدیور بحث آزاد بودن مباحث علمی را مطرح‌ کردند.مباحث علمی همواره در میان علما و مجتهدان‌ ما رایج بوده است اما این تولرانس نیست.باید تساهل در عمل از تساهل در فلسفه و آرا جدا شود. سؤال این است که نظر دین درباره تسامح در عقاید و احکام و سیاست چیست؟نه اینکه آیا بحث آزاد بوده یا نه؟در بحثهای فلسفی هر چیزی را می‌توان مطرح‌ کرد.وقتی غزالی نظراتش را مطرح کرد تکفیر شد و کسی هم به او جواب نداد.پس از مدتها در مغرب زمین‌ قاضی قرطبه که هم فیلسوف بود و هم فقیه به‌ اشکالهای غزالی پاسخ داد و تکفیر او را بی‌مورد دانست.اینکه دو عالم مثل ابن سینا و غزالی با هم‌ بحث می‌کنند و همدیگر را تکفیر می‌کنند و ابن رشد این تکفیر را غیر موجه می‌داند اینها نشاط علمی است‌ نه تولرانس.ولی اگر تولرانس را به معنی تحمل و حوصله داشتن معنا کنیم،من هم قبول دارم که‌ تولرانس به معنی یک امر اخلاقی در اسلام بوده‌ است.در خلوت می‌توان راجع به خیلی مسایل با علما و فقها بحث کرد.تولرانس به معنای فضیلت اخلاقی‌ همیشه مطرح بوده و الان هم هست.می‌توان با هر عالمی در خلوت هر امری را گفت که آنها جای طرح در میان عامه مردم ندارند.باید ببینیم که اسلام نسبت به‌ آزادی بیان و احترام به عقاید و آرا چه نظری دارد؟به‌ جز در دوران جدید،آیا در تاریخ دورانی را دیده‌اید که‌ بگویند هر کس هر رأی و نظری دارد محترم است و هر کس می‌تواند با هر عقیده‌ای مخالفت کند؟شاید کسی بگوید ایده‌آل این است و چون اسلام هم ایده‌آل‌ را رد نمی‌کند،این وضع را می‌پذیرد.
باوند:در باب اظهار نظر و رأی صحبت شد.البته‌ مخالفان حق گفت و گو و تبادل نظر دارند.اما از آن‌ طرف هم قرآن در دهها آیه این مسأله را مطرح می‌کند که با غیر مسلمانان دوستی نورزید.در اسلام اصل‌ تبریّ و تولی وجود دارد و برای هر امری حقوق و ضابطه و قانون وضع شده و نباید از آن تعدی کرد.
تسامح در بخش اعتقاد که امکان وصول به معرفت‌ قطعی است امکان پذیر نیست چون خداوند جبرا نگفته‌ است که شما تعبدا به وحی اعتقاد پیدا کنید.تعبد در متنش یک پیوند وجودی و کاملا عقلانی و منطقی با محتوای وحی دارد.اگر عقل بیندیشد آزادانه در برابر وحی تسلیم می‌شود.این یک نوع استدلال عقلانی‌ است.حتی در عرصه‌ای که نتواند خودش حقیقت را درک کند،می‌فهمد که نمی‌فهمد.قرآن کریم و اسلام‌ با توجه به معنای تسامح و تساهل و تسری آن در ساحت اندیشه که به معرفت ظنی می‌انجامد و در ساحت عمل اجتماعی که به جدایی دین از سیاست و سکولاریسم منجر می‌شود قطعا مخالف است.از طرفی‌ اعتقاد به یک معرفت عقلانی و یقینی که در آن منطق‌ هست را قبول دارد و در این عقلانیت می‌تواند با مذاهب دیگر مشترک باشد و طرفداران عقاید مختلف‌ با ترتیب منطقی بحث کنند.اما در ساحت عمل‌ تسامح و تساهل به معانی غربی که به سکولاریسم‌ منتهی می‌شود به هیچ وجه در اسلام وجود ندارد.

 

کیهان فرهنگی:رفتارها،کنش‌ها و هنجارهای اجتماعی ریشه در اندیشه‌ دارند،برای تحدید بحث بهتر است که‌ بحث تساهل را در درون دین بررسی‌ کنیم و در این راستا مبانی و اصول آن را مشخص کنیم.
فاضل میبدی:در تعریفی که دکتر باوند از تساهل و تسامح کردند ضرورت جدایی حوزه دین و سیاست‌ مطرح شد.برای تبیین تساهل و تسامح دینی باید تاریخ اسلام و برخورد مسلمانان با عقاید و افکار دیگران‌ را بررسی کنیم.تساهل دو گونه است.یا پذیرش افکار دیگران یا تحمل افکار دیگران.بر خلاف آنچه آقای‌ غرویان اشاره کردند رد و تکفیر عقاید دیگران را صوابی نیست.اسلام هم تحمل عقاید دیگران را داشته است و هم پذیرش آنها را.اسلام احکام را آورد. اما برخی احکامی را که در جاهلیت هم بود،تأیید کرد. در«وسایل الشیعه»آمده که عبد المطلب پنج سنت در جاهلیت گذاشت و اسلام همه را امضا کرد.این مسأله‌ تساهل و تسامح در مسایل اجتماعی و سیاسی است. اسلام دید که بسیاری از روشهای قبل بر خلاف عقل و منطق نیست و لذا آنها را تأیید کرد.
دو عامل باعث شد اسلام در ایران و بسیاری از کشورها جا بیفتد؟اول اینکه در این کشورها آنقدر خشونت زیاد بود که هر گونه آسان گیری از بین رفته بود و اسلام با عنوان دین رحمت و رأفت وارد شد.دیگر اینکه اسلام یک سری احکامی را که از قبل وجود داشت پذیرفت.برخی احکام مثل حکم مالیاتی را اسلام از ایرانیان گرفت.اسلام نگفت شریعت شما باطل است و هر چه من گفتم شما بپذیرید.
تساهل و تسامح لازمه دین است و به علت رعایت‌ همین اصل،اسلام توانست در بسیاری از کشورها مطرح شود.اسلام عقایدی را که خلاف مبانی توحید نبود پذیرفت.
اصل بنیادین اسلام بر نجات انسانیت است.اسلام‌ معتقد است که انسان موجودی محترم است و عقیده‌اش هم محترم است،الا اینکه عقیده‌ای اظهار کند که خلاف اسلام باشد.اگر بپذیریم دین امری‌ فطری است و عصارهء تعالیم دین در فطرت انسان وجود دارد لازمه‌اش این است که تساهل در دین را به عنوان‌ یک امر ذاتی بپذیریم.
در مورد«اشداء علی الکفار»هم باید گفت مربوط به‌ آنهاست که می‌خواهند با اسلام بجنگند.ولی اگر کسی خواست ملحد باشد و بخواهد زندگی‌اش را بکند،آیا باید به او هم به مصداق اشداء علی الکفار برخورد کرد؟نه اینطور نیست.بلکه اگر او بخواهد این‌ عقیده باطل را به صحنهء اجتماع بکشاند و تزویر و توطئه کند آن وقت باید با او برخورد نمود.
غرویان:حساسیت رسول خدا نسبت به کفر فقط در جایی نبود که کفار حمله فیزیکی به عالم اسلام‌ نکنند.پیغمبر(ص)نسبت به کفر به عنوان یک عقیده‌ حساس بود.اینکه آقای فاضل میبدی فرمودند اشداء علی الکفار،در جایی بوده که کفار نسبت به کشور اسلامی می‌خواستند هجوم بیاورند،به نظر من این‌ طور نیست.خود پیغمبر بر اساس آیات قرآن از اینکه‌ یک عده‌ای ایمان به خدا ندارند جوش می‌زند.
فاضل میبدی:می‌خواست مجبورشان کند.
غرویان:بحث مجبور کردن نیست.بحث این است‌ که پیغمبر نسبت به عقیده کفرآمیز حساسیت داشتند. بحث فیزیکی و خارجی نیست که کفار حمله کنند یا کنند.پیغمبر از اینکه می‌بینند یک نفر عقیده‌اش‌ نادرست است جوش می‌زدند.ولی شما می‌فرمایید چطور عمل می‌کردند؟بله با شمشیر نبوده است.مبلغ‌ می‌فرستادند،قرآن اقامه می‌کردند،سعی می‌کردند او را هدایت کنند.این طور نیست که اشداء علی الکفار فقط در جبهه جنگ معنا داشته باشد.حضرت نسبت‌ به کفر حساسیت داشتند.این به نظر من،یعنی عدم‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود)
*دکتر رضا داوری:علمای دین‌ در مسایل اساسی شریعت و در آنچه‌ به عمل و اعتقادات مردم مربوط می‌شود،اختلافهای جزئی دارند. بحثهای روشنفکرها در مورد دین‌ بحثهای سیاسی است و ربطی به‌ دین ندارد.
تساهل در حوزه عقیده.یعنی این طور نبود که پیغمبر بگویند کافر را بگذارید به حال خودش باشد.
کیهان فرهنگی:آیهء
لکم دینکم ولی
دین را چگونه تفسیر می‌کنید؟
غرویان:باید اینها را با هم جمع کرد،لا اکراه‌ فی الدین هم داریم ولی از آن طرف خطاب به پیغمبر هم داریم که چرا اینقدر جوش می‌زنی که مردم ایمان‌ نمی‌آورند؟پس پیغمبر تعصب داشت.به این معنا که‌ نمی‌خواست کفر روی زمین باشد یعنی نسبت به وجود عقیده کفر در روی کره زمین تساهل و تسامح نداشت.
می‌خواست همه ایمان داشته باشند.دلیلش هم آن‌ است که در ذات اسلام تساهل و تسامح مطلق وجود ندارد.یعنی اسلام نسبت به کفر و عقیده کفرآمیز تساهل ندارد.بلکه تلاش دارد آن را محو کند.کفار در زمان پیغمبر بودند.اما به این معنا نیست که کفار را بگذارید به حال خودشان باشند که هر طور می‌خواهند عمل کنند و هر جور می‌خواهند عقیده‌ خود را رواج دهند.پیغمبر به آنها می‌گفتند«هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین»برهان بیاورید اگر ما را قانع کردید ما می‌پذیریم اگر نه شما باید برهان ما را بپذیرید.پس به عقیده بنده باز تساهل مطلق نیست. نکته دیگر این است که تسامح و تساهل در هیچ جای‌ دنیا و در هیچ مکتبی وجود ندارد.یعنی شما هر مکبت‌ فکری را ببینید نسبت به چارچوب فکری خودش یک‌ تصلبی دارد و در حوزهء عقیده و حتی سیاست خود تسامح را نمی‌پذیرد.شما در نظامهای سیاسی دنیا کجا می‌بینید که هر نوع عقیده مخالف نظام حاکم را بپذیرند و به آن آزادی مطلق بدهند.اصلا شعار تسامح‌ و تساهل و آزادی مطلق به نظر من شعاری ذهنی است‌ و وجود خارجی ندارد.حکومتها دارای اصول،قوانین و نظاماتی هستند که در هیچ کدام تسامح،تساهل و آزادی مطلق وجود ندارد.
در کشورهایی که ادعای آزادی هم دارند مگر می‌توانید هر حرفی را بزنید یا هر مقاله‌ای را بنویسید، هر جور خواستید عمل بکنید،هر جور خواستید حزب‌ تشکیل بدهید یا تظاهرات اجتماعی داشته باشید؟ شما اگر در آمریکا بخواهید وسط میدان،نماز جمعه یا جماعت بخوانید نمی‌گذارند.می‌گویند این یک ابراز عقیده‌ای است که با نظام فکری و سیاسی ما سازگاری‌ ندارد.پس تسامح و تساهل آنجا وجود ندارد.در اسلام‌ هم همین طور است،اسلام مجموعه‌ای از جهان بینی، ایدئولوژی،یکسری مبانی فلسفی و یک سری‌ دستورات اجتماعی است.اسلام مدعی این است که‌ هر کسی برهان دارد بیاید در برابر این مجموعه فکری‌ عرضه کند،بحث می‌کنیم.اما این مجموعه وقتی در یک کشوری مثل جمهوری اسلامی ایران حاکم شد هر کسی آزادی ندارد که با این توجیه که اسلام دین‌ تسامح و تساهل است هر جور می‌خواهد عمل کند و هر حزبی تشکیل دهد و هر مطلبی در مطبوعات درج‌ کند.در هیچ کجای دنیا این طور نیست،در اسلام هم‌ همین طور.بله در آکادمیها و مراکز علمی،دانشگاهها و حوزه‌ها ممکن است این بحثها مطرح شود.اما اینکه‌ هر کسی بخواهد عقیده،رفتار و سلوک اجتماعی خود را ترویج کند این باعث هرج و مرج می‌شود.
باوند:سهله و سمحه در اسلام به این معنی نیست‌ که تسامح و تساهل در اعتقادات را می‌پذیرد.بلکه‌ اسلام دینی مطابق با عقل و فطرت انسان است و زمانی که انسان با تعقل و با یک سلامت نفس با احکام‌ اسلام مواجه بشود خواه ناخواه آن را می‌پذیرد و از این‌ نظر سهولتی در ذات اسلام هست.امام صادق(ع) فرموده ایمان ده درجه دارد.هر کدام که به درجه‌ای‌ رسیدند درجهء پایین را نشکنند.با بررسی مصادیق‌ در می‌یابیم که تسامح و تساهل به معنای سعه صدر است.در درون جامعه اسلامی اصل بر این است که‌ عصبیت و تعصب نباشد.عدم سعهء صدر یعنی تعصب و عصبیت که به نوعی خودکامگی در هر حوزه محدود یا نامحدود می‌انجامد.اسلام این مورد را نفی می‌کند.
طبق احکام اسلامی اهل کتاب می‌توانند با امنیت‌ کامل،آزادی بیان و عقیده داشته و در مسایل اجتماعی‌ هم مشارکت داشته باشند.ما هم می‌توانیم در یک‌ تعامل و تبادل فرهنگی با جهان غرب از خیلی‌ نکته‌های مثبت استفاده کنیم.قرآن کریم‌ می‌فرماید
«فبشر عبادی الذین یستمعون القول‌ فیتبعون احسنه»
و در روایتی داریم که«انظر الی‌ ما قال و لا تنظر الی من قال»یا اینکه گفته شده‌ حکمت را از چین هم بیاموزید.لازمه این ارتباط،گفت‌ و شنید است و رابطه‌اش در آزادی بیان و اندیشه است و همهء اینها در اسلام تأیید شده است.تساهل و تسامح‌ در دو حوزهء عمل و نظر در دین مطرح است.در نظر اگر ما معتقد به نوعی معرفت یقینی در دیگران ولو در یک مرتبهء خاصی شویم و آن را حق بدانیم،در واقع‌ حریم اسلام را شکسته‌ایم.این اصل تحت عنوان تطابق‌ عقل با وحی مطرح شده و آرای فلاسفه و عرفای ما مؤید این اصل است.تاریخ اسلام هم ملاک نیست بلکه‌ قرآن و عترت ملاک است.این پیش فرض آقای کدیور که اشاره کردند علما در برداشتهایی با هم اختلاف‌ داشتند قابل قبول نیست.چرا قرآن دعوت به یقین‌ می‌کند؟چرا قرآن اختلاف را تقبیح می‌کند؟چرا صدها آیات آفاقی و انفسی را می‌آورد و دعوت به تعقل‌ می‌کند؟برای این است که جایگاه ما در فلسفه و ما بعد الطبیعه روشن شود.
با توجه به ترتیب و ترتب آیات و روایات در اصول‌ دین من مکلفم که خودم فکر کنم و با هیچکس هم کار نداشته باشم.الا خدا و عترتش.در واقع تطابق عقل با وحی در ساحت نظر نکته اصلی است.لازمه‌اش هم‌ اعتقاد به اصول و نظام و نوعی معرفت یقینی است که‌ اعتقاد کامل دارند و از این جهت در ساحت نظر،به‌ حجّیت علم،فلسفه،عرفان و شهود اعتقاد دارم اما تساهل در عرصه عمل بیشتر جلوه می‌کند و آن ارتباط دین با سیاست است که آقای داوری اشاره کردند.در

 

 

قرآن می‌فرماید:
«قالت الیهود ید الله مغلوله»
.بحث‌ این است که یهود معتقد است خدا علت در حدوث‌ است و علت در بقا نیست.این را ما شیعیان قبول داریم‌ و حکمت متعالیه هم اثبات کرده که خداوند هم علت‌ حدوث و هم علت بقاست.وقتی خدا علت بقاست یعنی‌ خدا هر آن و لحظه در زندگی و ساحت تفکر و فعالیتهای اجتماعی بشر حضور دارد.لازمه این هم‌ رابطه دین با سیاست است.در این عرصه محکمات‌ اسلامی خدشه برنمی‌دارد یعنی مثل غرب اهل‌ تساهل و تسامح نیست.
کدیور:نکاتی را که دوستان در نفی تساهل دینی‌ مطرح کردند مسایلی نبود که بنده در اثبات عنوان‌ کرده باشم.پذیرش آن چیزی که مورد قبول ما نیست، مراد من نبود.مسأله این است که غیر از عقیده من‌ حتی در حوزه اعتقاد و احکام و اخلاق و فرهنگ عقاید دیگری هم هست.من با این عقاید می‌خواهم چه‌ کنم؟آیا می‌خواهم آنها را در جامعه سرکوب و زایل کنم‌ یا به رسمیت بشناسم؟نسبیت وقتی آغاز می‌شود که‌ بگوییم آنها هم عین حقیقت هستند حال آنکه آنها واقعیت هستند.تسامح از جایی شروع می‌شود که من‌ بپذیرم که در حوزه‌های مختلف غیر از تفکر و برداشت‌ من برداشتهای دیگری هم هست و امکان دارد آن‌ برداشتها درست باشد.تناقض وقتی پیش می‌آید که‌ این دو در یک فرد محقق شود.به نظر من هم اصالت‌ وجود درست است هم اصالت ماهیت.من اگر خود به‌ اصالت وجود قائل هستم ولی کسی که به اصالت‌ ماهیت قائل است و حرف علمی می‌زند،ولو اینکه من‌ آن را قبول ندارم او را هم زایل نمی‌کنم.این مسأله در حوزه فلسفه و علم جای بحث ندارد.اشکال و دشواری‌ وقتی است که در حوزه دین مطرح می‌شود.من به‌ آنچه خود درست می‌دانم یقین دارم.دیگران هم به‌ خلاف آنچه من عقیده دارم یقین دارند و آنها هم‌ علمایی چون من هستند.بنده در چنین حوزه‌ای قرار دارم.در اینجا چه باید بکنم؟تسامح از اینجا آغاز می‌شود که وقتی من متیقّن هستم و دیگرانی هم‌ ادعای یقین دارند به آنها احترام می‌گذارم و آنها را سرکوب نمی‌کنم و حق آنها را در همان بحث به‌ رسمیت می‌شناسم،بخصوص در حوزه اعتقادی.من‌ در این خصوص مثال زدم ولی جواب نگرفتم.مرجع‌ رسمی اعتقادات در اختلافات چه کسی است؟این که‌ من چنین برداشتی دارم،دهها چون من چنین‌ اعتقادی ندارند.آنها هم با مبانی دینی،با همین‌ کتابها،با همین عقل خدا داد و با اعتقاد و اتکا به‌ همین وحی منزل سخنانی دارند.همه اینها در متن‌ جامعه وجود ندارد.کتابها نوشته شده است.این که‌ گفته شود ما هیچ سخن متفقی نداریم درست نیست. اما آیا همه اعتقادات ما متفق علیه است؟آیا ضروریات‌ ما متفق علیه است؟اگر این طرفش را نداریم،آن‌ طرفش را هم نداریم.ما موارد فراوان اعتقادی داریم که‌ مورد اختلاف است.حوزه ضروریات ما هم مورد اختلاف است.البته اشتراک هم داریم ولی بحث ما دقیقا در موارد اختلافی است.تولرانس از پذیرش و تحمل برداشتهای متفاوت آغاز می‌شود.الان به عنوان‌ یک واقعیت در مسایل اصولی و نه در مسایل فروع و جزئی اختلاف فراوانی از سوی علمای بزرگ عنوان‌ شده است.جناب آقای غرویان آیا مبنای شیخ صدوق‌ را در اعتقادات می‌پذیرند یا مبنای شیخ مفید را در تصحیح الاعتقادات؟اینها به شدت با هم متفاوت‌ هستند.این دو بزرگوار در بیش از 100 مسأله‌ اعتقادی با هم اختلاف نظر دارند.
شیخ مفید می‌گوید این گونه که شیخ صدوق نظر داده از حوزه دین هم خارج شده‌ایم.البته مؤدبانه این‌ حرف را می‌زند و البته به لوازم شرعی این خروج از دین پایبند نیست.همین مسأله بهشت و جهنم که‌ گفته شد همه یک جور می‌پندارند.آیا آن بهشت و جهنمی که مرحوم صدر المتألهین تصویر می‌کند با آن‌ بهشت و جهنمی که مرحوم ملا صالح مازندرانی که‌ حدودا با یکدیگر همزمان هستند تصور می‌کند یکسان است؟گاهی وقتها به این مطلب می‌رسیم که‌ یک اشتراک لفظی با هم دارند.در حالی که با آن نحوه‌ عمیق عرفانی فلسفی اینها هر دو باور دارند.بی‌شک‌ اگر ما اختلاف نظرها را در مسایل اعتقادی و اخلاقی و حتی حوزه ضروریات داشته باشیم،با توجه به بعضی‌ اشتراکات،موارد اختلاف فراوانی
بستن http://www.modarair.com/news/سخن-هفته/تساهل-و-تسامح.html
مطالب مرتبطمطالب مرتبط:
بازديد کل : 331840     
تمام حقوق مادی و معنوی محفوظ و متعلق به سايت بنياد مدارا و تدبير مردم ایران ( تأسیس: سال 1384 ) می باشد.
نام شما:
ایمیل مقصد: