نام شما:
ایمیل مقصد:

 سال 1398 سال نوعدوستی، انعطاف و گشایش در مدیریت شهری نویسنده: حمیدرضا موحدی زاده*
در آستانه آغاز سال جدید 1398 به سر می بریم. این که سال 1397 چگونه بر ما و جامعه ایران گذشت، مستلزم ارائه تحلیل دقیق و چرائی تحولات و وقایع در روند مسائل ملی و بین المللی می باشد. این که چه چشم اندازی فراروی مردم، جوانان و فرزندان ما در سال 1398 می ...

قلمرو مدارا، تساهل و تسامح درنظر شهید استاد مرتضی مطهری

قلمرو مدارا، تساهل و تسامح درنظر شهید استاد مرتضی مطهری


گروه: حوزه های علمیه، تسامح و مدارا
تاریخ درج: 1395/9/6
نویسنده: مدیر سایت
تعداد بازدید: 0

از جمله مقوله هایی که در روزگار ما بسیار بر سر زبانها و مطرح در محافل روشنفکری و دانشگاهی است,مقوله تسامح و تساهل است.

در سالهای واپسین, بسیاری از اهل قلم و اصحاب جریده ها و نشریه هـا بـا طـرح آن بـه عنوان مساله ای مهم و اساسی در حوزه معارف دیـنـی, تـلاش ورزیده اند از زوایای گوناگون درباره آن به بحث و بـررسـی بـپـردازنـد و زوایای آن را تا آن جا که ممکن است روشن سـازنـد. در این میان, شماری به جانبداری از اصل تسامح و تساهل و گـسـتـرش قـلمرو آن روی آورده اند و سرسختانه در این راه پای فـشـرده انـد و گـاه زیاده روی کرده و از مرزهای روشن در گذشته انـد.و شـمـاری به مخالفت با آن و ویژه ساختن تساهل و تسامح به حوزه عمل و رفتار فردی, جستارهایی را عنوان کرده اند.

شـمـاری از روشـنـفـکران , به پیروی و اثر پذیری از اندیشه های غـربـی, بـدون آن کـه روی مـفهوم تساهل و تسامح در مغرب زمین و انـگـیـزه غـربـیان از دامن زدن به آن در جامعه های اسلامی درنگ ورزنـد,پـیـامـدهای آن را وارسند در رواج دادن و به همه رساندن تـساهل و تسامح, تلاش می ورزند و بدون توجه به هیچ حد و مرزی در هـمـه زمـیـنه ها آن را ساری و جاری می سازند و از همین زاویه, دیـن را تـنـهـا امـری قلبی و ذهنی و معنوی می دانند و این سخن فـریـب دهنده و سست و بی پایه را این جا و آن جا باز می گویند: (داعـیـه اینکه مسلک من یگانه مسلک حق است ناشی از تکبر و کوته نظری و خودبینی و کوچک مغزی و بی معرفتی است.)1

شـمـاری دیـگر نیز چنان با بدبینی به طرح این گونه مقوله ها از نـاحـیـه غـربـیان و غرب زدگان می نگرند که می پندارند با چنین اندیشه ای, جایی برای غیرت دینی, نمی ماند .

از ایـن روی, در قلمروی بسیار محدود به گونه ای بسیار کمرنگ به مقوله تساهل و تسامح دینی می پردازند.

در ایـن نـوشـتار,, برآنیم که با بهره گیری از اندیشه ناب شهید مـطهری, این اصل مهم اسلامی را به بوته بررسی نهیم و به گونه ای فـشـرده قلمرو و گستره تساهل و تسامح ,و نیز زوایای گوناگون آن را روشن سازیم.

پـیـش از پـرداخـتن به بحث, مناسب است معنای این دو واژه را در فـرهـنـگ اسـلامی و ناسانی آن را با آنچه در غرب از آن به عنوان (تولرانس) یاد می شود از نظر بگذرانیم.

معنای تساهل و تسامح

واژه تساهل از ریشه سهل, به معنای آسان گیری سعه صدر, به آرامی و نرمی رفتارکردن با یکدیگر است.

تـسـامح نیز, که بیش تر همراه با تساهل به کار می رود, از ریشه (سمح) به معنای بخشش و گذشت است.2

تـسـامـح و تـسـاهـل که اکنون رواج یافته کاربرد فراوان در گفت وگـوهـای عـلـمی پیدا کرده, از مصدر باب تفاعل است و به نظر می رسـد بـا سـمـحـه و سـهله ای که در متنهای دینی و سخنان پیامبر اکـرم(ص) بـه کـار رفـته است, اندکی فرق دارد, زیرا در تسامح و تـسـاهـل گـونـه ای رویـارویـی و دو سـویـه بـودن نهفته است در حـقـیقت,نرمی و گذشت و مهرورزی و مدارای یک سویه, بستگی به طرف مـقابل پیدا می کند.اگر او آسان گیر و اهل گذشت باشد, با وی به نـرمـی رفـتار می شود, ولی اگر اهل گذشت و آسان گیری نبود,خیر.

هـردو سـوی, بـاید از این ویژگی برخوردار باشند و نگهداشت آسان گـیـری و گـذشـت را بـکنند. نگهداشت یک سویه این ویژگی, بی اثر اسـت, ولـی در (سـمـحـه و سـهله) که در روایات از آن سخن رفته, مـساله دو سویه ای نیست, بلکه نگاه از افق بازتر و بالاتری است. شـریـعـت اسـلام, در حـقـیقت, از پیروان خود می خواهد که برخورد کـریمانه با دیگران داشته باشند ,و روح سماحت و سهولت را همیشه و در همه حال, در خود زنده نگهدارند.

بـرابـر ایـن اصـطـلاح و در زبــان اروپـا از کـلـمـه تـولـرانس Tolerance))اسـتـفاده شـده است که از ریشهTolerare) ) به معنای تـحـمـل, پـذیـرش و بـه دوش کشیدن است و بیش تر اکنون در اصطلاح فـرنـگیان در بی قیدی و رهاسازی و بی تفاوتی و سازشکاری به کار می رود.3

استاد شهید مرتضی مطهری با اشاره به معنای (مداهنه) و تساهل می نویسد:

(اصـطـلاحـی امـروز پـیدا شده است, اسمش را گذاشته اند:(تسامح), تـسـامح ( در مورد خودش) نسبتا تعبیر خوبی است, ولی اینها اسمش را گـذاشته اند (تساهل), تساهل دینی, که از تساهل دینی دفاع می کنند, نقطه مقابل تعصب.

بـه نظرم, این لغت را اول بار تقی زاده به این معنی وضع کرد.)4 کـسـانـی چـون تـقی زاده و کسروی که از غربزدگان معروف و سراپا شـیـفته و فریفته فرنگ بودند, تساهل را در همین معنی به کار می بـردنـد و بـر این باور بودند ما باید به دور از هرگونه تعصب و غـیـرت دیـنـی, بـا دیـگران کنار بیاییم و برای این که بتوانیم هـمـراه و هماهنگ با غربیان باشیم, باید برپای بندی به ارزشهای دینی, و احکام و آیینهای دینی پای نفشریم.

اسـتـاد شـهید در تفسیر آیه شریفه (ودوا لو تدهن فیدهنون) 5 با اشـاره بـه دشمنیها و ستیزه جوییها و ناسازگاریهای کافران قریش و بـت پـرسـتـان مکه با پیغمبر اکرم(ص) و بهتانهایی که در همین راستا به آن حضرت می زدند,می نویسد:

(گـاهی محرمانه می آمدند پیش پیغمبر(ص) می گفتند حالا بیاییم یک جـوری با هم کنار بیاییم (با دیوانه که کسی کنار نمی آید, کنار آمـدن معنی ندارد, این ضد همان ادعاست) تو راه خودت را برو, به این بتهای ما جسارت و اهانت نکن, ما را به حال خود بگذار,بگذار مـا کـار خـودمـان را بـکنیم تو هم کار خودت را بکن, بیاییم با یکدیگر کنار بیاییم....)6

جوهره تولرانس در غرب

در اسـاس, فـکـر تساهل و تسامح در غرب, بویژه انگلیس که پیشینه اسـتعمارگری بیش تری دارد, با انگیزه های اقتصادی و سیاسی پدید آمـد.سـرمـایـه داران و کـارخانه داران بزرگ انگلیسی, بدون هیچ نـگـهـداشـت حـدومـرزی اخـلاقی و دینی و رها از هر قیدی بازار و تـلاشـهای اقتصادی را به دست گرفتند و دولتهای اروپایی نیز, هیچ گـونـه نظارتی بر تلاشهای اقتصادی آنان نمی کردند و به اصطلاح آن را نـاسـازگاری با تولرانس می دانستند. رهاسازی دولت, در حقیقت زمـیـنه بیش ترین چپاول را فراهم می آورد از این رهگذر ثروتهای زیـادی را بـهـره سـرمـایـه داران از اندیشه تساهل و تسامح سود نـبـرده اسـت7;زیـرا پـیوندها و پیوستگیهای بازار در شرایطی که انـبـوه کـالاهـای تـولـید شده در کارخانه های صنعتی غرب به سوی کـشـورهـای فـقـیـر و محروم آسیایی و آفریقایی سرازیر بود, هیچ قـیـدوبندی نداشت و دولت به سرمایه داران و کارخانه داران بزرگ مـیـدان مـی داد کـه به هرگونه بخواهند تولید و به هرگونه و هر شـیـوه و هـر قـیـمـتـی مـی خواهند, پخش کنند و به ثروت اندوزی بـپـردازنـد و چیرگی خود را بر ملتهای محروم آسیایی و آفریقایی بگسترانند.

حـقـیـقـت آن است که در اصل, ماهیت تساهل و تسامح غربی یا همان تـولـرانـس,بـا آنـچـه در اسـلام از آن سخن به میان آمده به کلی ناسانی دارد.

تـولرانس مطرح در ادبیات سیاسی اجتماعی غرب و در نزد دانشمندان غـربی بیش تر بار سیاسی اقتصادی دارد تا دینی و ویژگیهایی دارد کـه آشکارا آن را از تساهل و تسامح به کار رفته در منابع اسلامی و سـخـنـان بزرگان دین جدا می سازد و پیامدهایی دارد که به هیچ روی,یک فرد باورمند به دین نمی تواند آنها را بپذیرد.

در حـالـی کـه مـنـادیان تولرانس در غرب اعتقاد به حق بودن دین یـگـانـه را رویارو و ناسازگار با مدارا و تساهل می دانند و بر این باورند:

(اعـتـقاد به این که تنها یک راه به سوی بهشت وجود دارد به عدم تساهل می انجامد )8

در نـظـر اسلام حق و باطل و ارزش و ضدارزش یک امر واقعی و حقیقی اسـت و هـمـه مـردم باید از دین حق پیروی کنند و طرفدار ارزشها بـاشند و جز پیروی از اسلام که در روزگار ما, تنها شریعت حق است از کسی پذیرفته نیست.

پـای بـندان به تولرانس, یا تساهل و تسامح به گونه غربی, از آن رو کـه حـریـم و حـد و مـرزی برای حق و باطل و ارزش و ضدارزش و مـقـدسات و معنویات باور ندارند و یا دست کم آن را دست نیافتنی مـی دانند, از تساهل و تسامح سخن به میان می آورند و همه را بر هـمـیـن اسـاس به پذیرش آرإ و عقاید یکدیگر و بی قیدی و رهایی مـطـلق فرا می خوانند,ولی اسلام, با این که مردم را به پیروی از حـق و دوری از بـاطل و حتی مبارزه با آن فرا می خواند, آنها را بـه نگهداشت تسامح و تساهل و نگهداشت ظرفیتها و نرمی و مهربانی و سـعـه صـدر در بـرخـورد با یکدیگر سفارش می کند و از آنان می خـواهد که در چهارچوب تعیین شده,آرإ یکدیگر را محترم شمارند و هـمـه سخنان و دیدگاهها را بشنوند و بهترین آن را برگزینند 9 و در اخـتـلاف نـظـرهـا راه دشـمـنـی و کینه دوزی و ستیزه کاری را نـپـیـمایند.در حقیقت تساهل در اسلام به معنای پذیرش باطل نیست, بـلـکه به معنای ظرفیتها و حدود عقل و ادراک افراد و واقع بینی در مـقـام عـمل و تربیت جامعه و رفتاری همراه با صبر و متانت و مدارا با جاهلان و صاحبان آرای دیگر است; زیرا در منطق اسلام, چه بسا کسانی به خـاطر سسـتی بنیه های علمی و عقلی و یا بروز نکردن تواناییهای بالقوه آنها , حق را درست نفهمیده باشند و برای درک حـقـیقت نیاز به مجال و کمک و برخورد مهربانانه و مداراگرایانه داشته باشند. به دیگر سخن, در نظر اسلام, مردمان باید رای و نظر یـکـدیگر را محترم شمارند و با منطق و حق و انصاف با آن برخورد کـنند و از به کاربردن زور برای جلوگیری از ابراز عقیده دیگران بـپرهیزند.هر کسی, همان گونه که به حرف زدن و اظهار عقیده علاقه مـند است و دوست دارد دیگران حرفها و دیدگاههای وی را بشنوند و بـه آن تـوجـه کـنند, لازم است او هم دیدگاههای دیگران را محترم شـمارد و با ستیزه کاری و کینه ورزی و دشمنی با آن برخورد نکند و از جاده عدل و انصاف و برخورد کریمانه بیرون نرود.

جایگاه تساهل و تسامح در فرهنگ اسلامی

اسـلام اصل تساهل و تسامح را به معنای درست و دقیق آن, می پذیرد و بـا بـیـانهای گوناگون, پیروان خود را به تسامح نظری, علمی و حـتـی اخـلاقی سفارش می کند. سیره عملی پیغمبر اکرم(ص) و امامان مـعصوم(ع) و سفارشهای بسیار آنان , که در روایات بازتاب یافته, به مدارا و مهرورزی با دیگران, شاهد این سخن است.

پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

(ان الـلـه تـعـالـی رفـیق یحب الرفق ویعطی علیه ما لا یعطی علی

خداوند متعال, نرم و مهربان است و نرمی و مهربانی را دوست دارد و به آن چیزهایی می دهد که به درشتی و نامهربانی نمی دهد.

یا می فرماید:

(مداراه الناس نصف الایمان و الرفق بهم نصف العیش.)11

مـدارای با مردم, نیمی از ایمان و نرمی و مهربانی با آنان نیمی از زندگی است.

یا می فرماید:

(ان الله امرنی بمداراه الناس کما امرنی باقامه الفرأض.)12

خـداونـد مرا به مدارای با مردم فرمان داده است, آن گونه که به پا داشتن بایدها و واجبها فرمان داده است.

یا امام علی(ع) می فرماید:

(سلامه الدین و الدنیا فی مداراه الناس.)13

سلامتی دین و دنیا در مدارای با مردم است.

گویا شعر معروف حافظ که سروده:

(آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مـروت با دشمـنان مدارا)

برگرفته از همین سخن امیرالمومنین(ع) است.

سـیـره پیغمبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) در برخورد و رفتار با دیـگران و برتابیدن اندیشه های مخالفان و نگهداشت حقوق و آزادی عـمـل آنـان, تا آن جا که به اصول کلی و مصالح امت اسلامی زیانی نـرسـاند, به روشنی گویای همین واقعیت است.به عنوان مثال, وقتی نـمـایـنـدگان جامعه نصارای نجران در سال دهم هجرت در مدینه به حـضـور پـیغمبر اکرم رسیدند, مورد احترام قرار گرفتند و پیامبر اکـرم به آنان اجازه داد در مسجد مدینه مراسم عبادی خود را, که وقـت آن فرا رسیده بود, آزادانه بگزارند.آنان در حضور پیامبر و در حـالی که رو به مشرق, به جانب بیت المقدس و درست در جهت خلاف قـبـلـه مسلمانان ایستاده بودند, بدون هیچ مزاحمتی مراسم عبادی خویش را به جا آوردند.14

نـصـارای نـجـران بـا ایـن کـه دعوت پیغمبر اکرم(ص) را در مورد پـذیرفتن اسلام نپذیرفتند و از انجام مباهله که در ابتدا خود آن را پـذیـرفـتـه بـودنـد, سـرباز زدند,مسلمانان هیچ گونه برخورد نـاگـوار و آزاردهـنـده ای با آنان نداشتند و نجرانیان آزادانه پـیـمـان صـلـحـی را با مسلمانان بستند که بر اساس آن, تنها در بـرابـر تـعهد آنان به پرداخت مقداری لباس و ابزار و ساز و برگ نـظـامـی به مسلمانان که در آن هنگام هر آن احتمال یورش کافران قـریـش بـه آنان می رفت, امنیت جان و مال نجرانیان را مسلمانان پـایـنـدان شـدنـد و نـجـرانـیان اجازه یافتند آزادانه به میان مـسـلـمانان رفت وآمد کنند و مراسم دینی خود را بدون هیچ هراسی انـجـام دهـنـد و در پـناه اقتدار حکومت اسلامی, بدون این که به سـپـاه اسـلام در بـیایند و در کارزار شرکت بجویند و یا مالیاتی بـیـش از آنـچـه در پـیمان نامه آمده, بپردازند, در امنیت کامل بـزیـنـد و جـان و مال آنان از هرگونه برخورد و دستبرد در امان باشند.15

رفـتار کریمانه پیامبر اکرم(ص) با نصارای نجران و نگهداشت حقوق و احـترام آنان در زمانی صورت می گرفت که حکومت اسلامی در مدینه پـایـه هـای اقـتـدار خـویش را استوار ساخته بود و به راحتی می تـوانـسـت بـه قـدرت شـمـشـیر همه آنان را از بین ببرد و یا با اسـتـفـاده از ضعف و درماندگی نجرانیان, عرصه را بر آنان تنگ و مـالـیـاتـهـای سـنـگـینی از آنان بگیرد و از مراسم عبادی ویژه جـلـوگـیـری کـند و جلوی رفت وآمد و کسب وکار آنان را در مدینه بگیرد.

نـمـونـه دیـگـر, یهودیان پیرامون مدینه اند, که سالها در کنار مـسـلـمـانان زندگی کردند و از رفتار مهرورزانه و رفق و مدارای مـسـلمانان برخوردار بودند و تا هنگامی که پیمان شکنی نکردند و آشکارا به دسیسه و نیرنگ و خیانت نپرداختند, همچنان از عدالت و مـهـرورزی اسـلامی بهره مند بودند و هیچ مسلمانی اجازه نداشت با آنـان برخورد ناشایست داشته باشد و یا آنان را از حقوق اجتماعی خود محروم کند.

ایـن بـرخـورد مـهـربانانه و انسان دوستانه اسلام که از تسامح و تـساهل اسلامی سرچشمه گرفته بود, تنها درباره پیروان ادیان الهی و اهـل کـتـاب نـبـود, بلکه کافران و مشرکان نیز, تا هنگامی که عـلـیـه مسلمانان, ترفندی ساز نکرده بودند و در پی توطئه گری و دشمنی نبودند, در امان بودند و مصون از هر آسیب و گزندی:

(لایـنهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من

خـداونـد, شما را از دوستی آنان که با شما در دین ستیز و دشمنی نـکـرده و شـما را از دیارتان بیرون نرانده اند, باز نمی دارد, تـا از آنان بیزاری بجویید, بلکه با داد و انصاف رفتار کنید که خداوند مردم با داد و انصاف را دوست می دارد.

بـه این ترتیب, افزون بر اهل کتاب و پیروان ادیان الهی, مشرکان و کافران نیز, اگر سرجنگ با اسلام نداشته باشند و جامعه اسلامی و جـان و مـال و نـاموس مسلمانان و کیان اسلامی از دستبرد آنان در امـان بـاشد, از رحمت و عدالت و اسلام می توانند برخوردار باشند و در پناه اسلام و حکومت اسلامی به زندگی خویش ادامه دهند .

شهید مطهری با اشاره به انسان دوستی اسلام می نویسد:

(اسـلام خـواسته که ما خیرخواه باشیم برای همه مردم و همه افراد بـشـرو حـتـی برای کفار. یعنی دشمنی با کافر یک وقت از بدخواهی سـرچـشـمـه مـی گـیـرد که ضداخلاق است. ما حتی نباید بد کافر را بـخواهیم. پیغمبر اکرم خطاب به گروهی از کفار فرمود: من دلم به حـال شـمـا مـی سوزد که چرا شما به آنچه که خیر و حق شماست نمی رسید....)17

الـبته روشن است که نیکی و مهرورزی به کافران و نامسلمانان رفق و مـدارا با آنان, حدومرزی دارد و هیچ گاه نباید تسامح و تساهل بـا آنان از حد بگذرد و یا زمینه ناتوانی و سست بنیه ای اسلام و مـسلمانان را فراهم کند که در این صورت, احسان و نگهداشت عدالت و مدارا با کافران, نه تنها خوشایند و مورد سفارش اسلام نیست که حـرام و مـمـنـوع نـیـز هست; زیرا برخورد مسالمت آمیز برتابیدن انـدیـشـه هـا و عـقـیدهای آنان در این صورت, نه تنها با مصالح عـالـیه اسلام که با اساس سعادت بشر ناسازگار است و بر اساس اصل عـدالـت خـواهـی و انـسـان دوستی باید این بازدارنده از سر راه بـرداشـتـه شود. در حقیقت,در نظر شهید مطهری احسان و مدارای با غـیـرمـسـلمانان خوشایند است, ولی به این شرط که بدی به دیگران نباشد و اساس اسلام و مصالح بشریت را به خطر نیندازد.18

در مـنـابـع دیـنی, عنوانهای ارزشی فراوانی می توان یافت که به اجـمـال, هـمه آنها بیانگر سعه صدر, آسان گیری, مدارا, و رفتار کـریمانه در برخورد با یکدیگر و نیز در رفتار با غیر مسلمانان, بویژه پیروان ادیان الهی است.

اسـتـاد شـهـیـد مرتضی مطهری با اشاره به اصل تساهل و تسامح به عنوان یک ویژگی برجسته و اصل مهم نظام اسلامی می نویسد:

(اسـلام به تعبیر رسول اکرم, شریعت سمحه سهله است.در این شریعت, بـه حـکـم ایـن که (سهله) است, تکالیف دست و پاگیر و شاق و حرج آمـیـز وضـع نـشده است:(ماجعل علیکم فی الدین من حرج)19 خدا در دیـن تـنگنایی قرار نداده است و به حکم این که (سمحه) (باگذشت) است, هرجا که انجام تکالیفی توام با مضیقه و در تنگنا واقع شدن گردد, آن تکلیف ملغی می شود.)20

اشـاره اسـتـاد شـهید به شریعت سمحه سهله, برگرفته از این حدیث معروف است که پیغمبر اکرم(ص) فرمود:

(لـم یـرسـلـنـی الـله بالرهبانیه ولکن بعثنی بالحنیفیه السهله

خـداونـد مـرا به گوشه گیری و انزوا برنینگیخته, بلکه به آیینی پاک و آسان و با گذشت برانگیخته است.

سـمحه و سهله دو واژه معادل هم نیستند و همان گونه که از معنای لـغـوی آنـهـا استفاده می شود, دو مدلول جداگانه دارند, ولی در کـنـار یـکـدیـگر و مکمل یکدیگرند و بیانگر این حقیقت که شریعت اسـلام سهل و آسان است و فوق توان انسان نیست. در عمل و رفتار و پـیـاده کردن آنچه در متن دین آمده است, با مدارا و گذشت و سعه صـدر بـرخورد می کند. مضمون این حدیث با اندکی اختلاف, در منابع روایی اهل سنت هم آمده است.22

بـرخورد به دور از تکلف و کریمانه اسلام با پیروان ادیان دیگر و حـتی با کافران و مشرکان معاهد, امر پوشیده ای نیست. در حقیقت, بـرخورد خوب و رفتار مهربانانه و مداراگرایانه مسلمانان با غیر مـسلمانان, بویژه پس از پیروزی و چیرگی بر آنان را باید یکی از انگیزه های مهم پیشرفت اسلام به شمار آورد.

در جـریـان فـتح مکه, پیامبر اکرم تمام بدیهای قریش را در بیست سـال دوران بعثت و دشمنیهای فراوان آنان را با اسلام و مسلمانان نـادیـده گـرفـت و در کـمـال بزرگواری و کرامت, همه را بخشید و فـرمـود:(اذهـبـوا انـتـم الطلقإ)23 افزون بر آن, به مسلمانان دسـتـور داد کـه بـه هیچ روی, به آزار و اذیت و دشنام و بدگویی آنان نپردازند.

یـهـودیان خیبر, با آن که پیمان شکنی کرده بودند و برای از بین بـردن اسـلام و ضـربـه زدن بـه مسلمانان در یک توطئه مشترک حرکت هـماهنگ با کافران قریش همداستان شده بودند,ولی با این همه, پس از آن کـه دژهـای استوار آنان به دست و نیروی سربازان اسلام فتح شـد شـکـسـت خوردند و مسلمانان بر آنان چیره شدند, پیامبر اکرم مـسـلمانان را از این که بدون اجازه وارد خانه های آنها شوند و به زنان و فرزندان آنان ستم روا بدارند, باز داشت.

همچنین در زمان خلیفه دوم که بخشهای گسترده ای از سرزمین ایران بـه دسـت مـسلمانان فتح گردید و در عمل, ایران در قلمرو حاکمیت اسـلام قـرار گـرفت, بر خلاف کینه توزیهای شماری از مستشرقان, نه تـنـهـا مـردم ایـران هـیچ گونه آزار و شکنجه از مسلمانان فاتح نـدیـدنـد و هیچ کس آنان را وادار به پذیرش اسلام نکرد, بلکه به گـونـه بـی سـابـقـه ای مهربانانه در زیر چتر حمایتی اسلام قرار گـرفـتـند و حتی خود ایرانیان, چنان شیفته رفتار و کردار و منش مـسلمانان شده بودند که در گسترش قلمرو نفوذ و حاکمیت اسلام مدد مـی رسـانـدند. بسیاری از مردم با این که هنوز به اسلام نگرویده بـودنـد, در پـنـاه دولت اسلامی در کمال آسایش و امنیت زندگی می کـردنـد و بـه گـفته مسعودی در مروج الذهب, پس از حدود سه قرن, هـنـوز آتـشکده های فراوانی در جای جای ایران به چشم می خورد و زرتـشـتـیـان, بـدون دغدغه و هراس و در پرتو مهربانی و مهرورزی مسلمانان, به مراسم دینی خویش می پرداختند.

قـرارداد همزیستی مسالمت آمیز با اهل کتاب در زمان پیامبر اکرم در مـدیـنـه, مـدارا و مـهربانی با اسیران جنگ بدر و جریان صلح حـدیـبیه و نیز رفتار کریمانه امیرالمومنین(ع) با پیروان ادیان دیـگـر نـمـونـه هـای دیـگری از برخورد شریعت سمحه سهله با غیر مسلمانان است.

نمونه های سماحت اسلامی

شـهـیـد مطهری در کتاب داستان راستان, نمونه های بسیاری, که به روشـنـی بـیـانـگـر روح تـسـامح و آسان گیری با اهل کتاب و غیر مـسلمانان در ذمه حکومت اسلامی است, بر شمرده که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:

1. حـضـرت امیر(ع) در دوران حکومت, روزی از کوچه ای می گذشت که پـیـرمردی را دید, دریوزگی می کند. پرسید, کیست و چرا گدایی می کند؟

گـفـتـنـد: مولی, پیر مرد نصرانی است که از کار افتاده و اکنون برای گذران زندگی, به گدایی روی آورده است.

حضرت فرمود:

(عجب, تا وقتی که توانایی داشت از او کار کشیدید و اکنون او را بـه حـال خـود گـذاشـته اید: سوابق این مرد حکایت می کند که در مـدتـی کـه تـوانـایـی داشـته کار کرده و خدمت انجام داده است, بـنـابـرایـن بر عهده حکومت و اجتماع است که تا زنده است او را تکفل کند. بروید از بیت المال به او مستمری بدهید.)24

ایـن روایـت, بـه خـوبـی بـیانگر نوع نگرش حکومت اسلامی و رفتار کـریـمـانـه و سماحت منشانه اسلام با پیروان اهل کتاب است که در پناه دولت اسلامی زندگی می کنند.

در روزگـار امام صادق(ع) و در آغاز دوره خلافت عباسیان, نحله ها و رشـتـه هـای کـلامـی و فـلسفی زیادی به وجود آمده بود و عقاید گـونـاگـون و گـاه بـسیار ناسازگار و مخالف یکدیگر وجود داشت و صـاحبان عقاید, در یک فضا و محیط به دور از تنش, در کنار هم می زیـسـتـند و هر کس از عقیده و مرام خود دفاع می کرد. حکومت بنی عـبـاس هم, تا آن جا که به سیاست برخورد نداشت, آزادی عقیده را محترم می شمرد; از این روی, دانشمندان غیر مسلمان و حتی دهریان و مـادیـان را کـه در آن وقـت بـه نـام زنادقه خوانده می شدند, آزادانه عقاید خویش را باز می گفتند.

اسـتـاد شهید برای نمایاندن نوع نگرش امام صادق(ع) و برخورد آن حـضـرت بـا انـدیـشـه هـا و فـکرها و نحله های فکری, در روزگار عـبـاسـیـان, کـه گـروههای فکری بسیاری, اندیشه خود را عرضه می داشـتـنـد و بـه مـخـالـفـت بـا مـبانی اندیشه شیعی و اسلامی می پـرداختند, داستان برخورد متکلم بزرگ شیعه, مفضل را با ابن ابی العوجإ نقل می کند که نکته آموز است:

ابن ابی العوجإ, با یاران خود در مسجد رسول الله, نشسته بود و در هـنگام بحث و گفت وگو, سخنی بر رد توحید بر زبان راند. مفضل کـه در مـسـجـد حضور داشت, هنگامی که این سخن را شنید, به تندی اعتراض کرد. ابی العوجإ گفت:

(تـو کـیستی و از چه دسته ای؟ اگر از متکلمینی, بیا روی اصول و مـبـانـی کلامی با هم بحث کنیم. اگر واقعا دلأل قوی داشته باشی, مـا از تـو پـیـروی می کنیم و اگر اهل کلام نیستی که سخنی با تو نـیست. اگر هم از اصحاب جعفر بن محمدی که او با ما این جور حرف نـمـی زنـد. او گاهی بالاتر از این چیزها که تو شنیدی, از ما می شـنود. اما هرگز دیده نشده از کوره در برود و با ماتندی کند. و هـرگـز عـصـبی نمی شود و دشنام نمی دهد. او, با کمال بردباری و مـتـانـت سخنان ما را استماع می کند, صبر می کند ما آنچه در دل داریـم بـیـرون بـریـزیـم و یک کلمه باقی نماند. در مدتی که ما اشـکالات و دلایل خود را ذکر می کنیم, او چنان ساکت و آرام است و بـا دقـت گوش می کند که ما گمان می کنیم تسلیم فکر ما شده است. آن گـاه شروع می کند به جواب, با مهربانی جواب ما را می دهد با جـمـله هایی کوتاه و پر مغز چنان راه را بر ما می بندد که قدرت فـرار از مـا سـلـب می گردد. اگر تو از اصحاب او هستی مانند او حرف بزن.)25

مـفضل که به شدت از این حادثه ناراحت بود به محضر امام صادق(ع) رفـت و جـریان را نقل کرد. برخورد مفضل با ابی العوجإ, انگیزه شـد کـه امـام(ع) مـطـالـب و درسهای مهمی در باب توحید به مفضل بـیـامـوزد, درسهایی که اکنون به صورت کتابی با نام توحید مفضل در دسترس است.

3. مناظره امام صادق(ع) با گروهی زاهد مسلک و متصوفه: این گروه بـا بـرداشـت نـادرستی از زهد و قناعت اسلامی همه چیز را بر خود حـرام کـرده بـودنـد و از نعمتهای الهی به کم ترین آن بسنده می کـردنـد و از همین رهگذر, به روش و منش امام در زندگی و چگونگی لباس پوشیدن وی خرده می گرفتند و امام مهربانانه و با خوش رویی و خلق نیکو و منش بزرگوارانه, به آنان پاسخ می داد.26

روشـن اسـت کـه ایـن داسـتـانها, بویژه مناظره امام صادق(ع) با صـاحـبـان آرإ و انـدیـشه های باطل و رفتاری کریمانه و از روی مـدارا و سـعـه صدر با آنان, به خوبی نشانگر ارزش مندی و اهمیت تساهل و تسامح در فرهنگ اسلامی است.

شهید مطهری, غیر از داستانهای مورد اشاره, داستانهای دیگری نیز زیـر عنوان: مسلمان و کتابی27, امام باقر و مرد مسیحی28, مسیحی و زره عـلـی29, تـازه مـسـلمان30, سلام یهود31, در بنی ساعده32, دوسـتـی کـه بریده شد33 و... داستان راستان آورده که همگی آنها بـیـانـگر نوع نگرش و رفتار امامان معصوم(ع) و مسلمانان با غیر مـسلمانان است که از همان آسان گیری که اسلام به آن سفارش کرده, سرچشمه می گیرد.

روحیه جهان منشی اسلام

در بـیـنش توحیدی اسلام, بشریت, دارای یک جوهر است. نه تنها همه مـردم از یـک زن و مـرد بـه وجـود آمده اند, بلکه همه نتیجه یک اراده خـلاق; یـعـنی خواست خدای یگانه اند. اسلام با نفی تعصبهای نـژادی و قـومـی و تـاکـید بر جهان منشی به عنوان یک نظام کامل الـهـی, زمـینه بسیاری از کژ اندیشیها و تنگ نظریها را از میان بـرد.34 در حـقـیـقـت, فـرهـنگ غنی و جهان شمول اسلام و دوری از بـرخـورد غیرمنطقی با آرإ و عقاید دیگران را باید از مهم ترین سـبـبـها و علتهای رشد و شکوفایی اسلام در سده های نخست به حساب آورد.

شـهـیـد مـطـهـری, در روشنگری روزگار امام صادق(ع) که شادابی و بـالندگی علمی به اوج خود رسیده بود و زمینه حال و روز ویژه ای را پـدیـد آورده بـود, به این نکته به روشنی اشاره کرده است که از مـهـم تـرین سببها و علتهای رشد و شکوفایی دانشها در روزگار امـام صادق(ع) , سعه صدر و برخورد کریمانه امام صادق(ع) بود که بـا روحـیـه ای بـاز بـه همه افراد مجال آن را می داد که عقاید خـویـش را آزادانـه بازگویند و در یک فضای باز و مساعد, پیروان دیـگر ادیان الهی و حتی منحرفان و زندیقان نیز زندگی کنند و تا هـنـگـامی که به مصالح عالیه اسلام و اساس دین از سوی آنان خدشه وارد نیاید از حمایت و عدالت اسلام برخوردار باشند.

در چـنین فضایی بود که نژادهای گوناگون و پیروان ادیان مسیحی و یهودی و... همزیستی مسالمت آمیز داشتند و علوم و فنون مختلف را از یـکـدیگر فرا می گرفتند, بدون این که برای یکدیگرمشکلی پدید آورند و همدیگر را در تنگنا قرار دهند.

شهید مطهری می نویسد:

(ایـن یـک عـامل بسیار بزرگی بوده برای این زمینه این که جهش و جـنبش را فراهم کند و از این شاید بالاتر, آن چیزی است که امروز اسـمش را (تسامح و تساهل دینی) اصطلاح کرده اند و مقصود همزیستی بـا غـیـرمـسـلـمـانـان است, مخصوصا همزیستی با اهل کتاب; یعنی مـسلمانان اهل کتاب را برای این که با آنها همزیستی کنند, تحمل مـی کـردنـد و این را برخلاف اصول دینی خودشان نمی دانستند و در آن زمـان اهـل کـتاب اهل علم هم بودند, اینها وارد جامعه اسلامی شـدند و مسلمین مقدم اینها را گرامی شمردند و در همان عصر اول, مـعـلـومات اینها را از ایشان گرفتند و در عصر دوم دیگر در راس جـامـعه علمی, خود مسلمین قرار گرفتند. مساله تسامح و تساهل با اهل کتاب نیز یک عامل فوق العاده مهمی بوده است.)35

حضور گسترده اهل کتاب در جامعه های اسلامی و روزگار امامان(ع) و بـحـثـهـا و گـفـت وگـوهـایی که دانشمندان آنان و حتی شماری از زنـدیـقـان و منحرفان با امامان و اصحاب آنان داشتند, در تاریخ ثـبـت اسـت. پـاسـخـهای قوی امامان(ع) به شبهه هایی که زندیقان دربـاره مهم ترین اصول اعتقادی اسلام; یعنی توحید و نبوت و معاد مـطـرح مـی کـردنـد و نـیـز سـعـه صدری که در برخورد با آنان و بـرتـابـیدن آرإ و عقاید آنان از خود نشان می دادند, آذین بند کـتـابـهـای حـدیـثـی, تاریخی و کتابهایی که برای درج این گونه جستارها سامان یافته اند, مانند (احتجاجات) است.

در دوران حـضـور امـامان(ع) کسانی چون: ابن راوندی 36 و ابن ابی الـعـوجـا37, که از زندیقان معروف بودند, آزادانه و با استفاده از فـضای آرام و مناسب جامعه اسلامی, به بیان عقاید و آرای خویش می پرداختند.

به اعتراف بسیاری از مستشرقان در زمینه همزیستی مسالمت آمیز با پـیـروان ادیـان دیـگـر و در پـیش گرفتن شیوه تساهل و مدارا در بـرابـر آنـان, مسلمانان در مقایسه با سایر پیروان ادیان دیگر, پـیـشـتـاز بـوده انـد. در طـول تـاریـخ, برخلاف دشمنیها و نفاق افـکـنـیـهـای استعمار غرب, همواره یهودیان, مسیحیان, زردشتیان و... در مـیـان مـسلمانان به صلح و ایمنی و احترام زیسته اند و حـتـی از مزایای اجتماعی و عدالت اسلامی نیز برخوردار بوده اند. حـتـی در دوره هایی از تاریخ, یهودیان و مسیحیان, پستهای دولتی بـر عـهـده داشـتـه اند, مانند: خاندان بختیشوع یهودی در دربار خـلـفـای عباسی. همچنین در حکومت فاطمیان در مصر, شماری از اهل کتاب دارای مقام و پست بوده اند.38

عدالت و تسامح

عدالت, از مهم ترین و برجسته ترین و والاترین پایه ها و استوانه هـای ارزشـی و انسانی اسلام به شمار می رود. عنصر عدالت از چنان اهـمیت و والایی در اسلام برخوردار است که به عنوان مهم ترین هدف بـعـثت انبیا یاد شده است: (لیقوم الناس بالقسط)39 اجرای عدالت بـه مـعـنـای گـسـترده آن و در همه زمینه های: سیاسی, اجتماعی, اقـتصادی و قضایی هیچ گاه ویژه مسلمانان نیست. هر جا اسلام حاکم شـود, بـایـد ایـن ستون و رکن مهم را بر فراز و به گونه ای مشی کـنـد کـه هـمـگان, چه مسلمان و چه غیرمسلمان در پناه اسلام, به آسانی بتوانند از این خوان گسترده بهره برند:

(یـا ایـهـا الـذیـن آمـنـوا کـونوا قوامین لله شهدإ بالقسط و

ای ایـمـان آورندگان, برای خدا قیام کنید و از روی عدالت شهادت بـدهـیـد. دشمنی که با دیگران دارید نباید شما را وادارد که با آنـان بـه عـدالت رفتار نکنید. با آنان به عدالت رفتار کنید که آن بـه تـقـوی نزدیک تر است و از خدا بپرهیزید و متقی باشید که خدا به آنچه می کنید, آگاه است.

گویا منظور از دیگران, کفار قریش هستند که با مسلمانان دشمنی و کـیـنـه ورزی داشـتند, با این حال, مسلمانان به حکم آیه مبارکه مـکلف بودند که با آنان نیز به عدالت رفتار کنند و این اصل مهم اسـلامـی را در حـق آنـان نیز به کار گیرند. توجه انسان به اصول انـسانیت و پافشاری بر برقراری عدالت و بهره مندی پیروان ادیان دیـگـر و حـتی کافران و مشرکان از حمایت اسلامی, نقش بسیار مهمی در پـیـشرفت اسلام در قرنهای نخست داشته است. مورخ معروف غربی و یـل دورانـت بـا اعـتـراف به این که اسلام قرنها در همه عرصه ها پیشتاز بوده می نویسد:

(اسلام, طی پنج قرن از سال 81 هجری تا 597 هجری, از لحاظ نیرو و نـظـم و بـسـطـ قـلـمرو و اخلاق نیک و تکامل سطح زندگی و قوانین مـنصفانه انسانی و تساهل دینی[ احترام به عقاید و افکار دیگران ]و ادبـیـات و تـحـقـیق علمی و علوم و طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود.)38

سیاست اسلام, در پدید آوردن رابطه با غیر مسلمانان که سر ستیز و جـنـگ بـا مـسـلـمـانـان نـداشـته باشند و از فتنه گری و تجاوز بـپـرهیزند, بر پایه صلح و دوستی و عدالت بنا شده, است. از این روی, اسـلام هـمـان طـور کـه مسلمانان را از بی عدالتی و ستم بر یـکـدیـگـر در عرصه های گوناگون اجتماعی و فردی باز داشته است, آنـان را از بـی عـدالـتـی درباره غیرمسلمانان پرهیز داده است. امـام سـجـاد(ع) در ضمن بیان حقوق مختلفی که تک تک افراد جامعه بـر یکدیگر دارند, به حقوق اهل کتاب و کسانی که برابر پیمان در کـنـار مسلمانان می زیند نیز, اشاره کرده و نگهداشت آن را واجب شـمرده است. سپس به حدیثی از پیامبر اکرم اشاره کرده که فرمود: (من ظلم معاهدا کنت خصمه.)42

هـرکـس بـه غـیر مسلمانانی که در عهد و پیمان اسلام و ذمه حکومت اسلامی زندگی می کنند, ستم روا دارد, من دشمن او هستم.

در قـرآن مـجـیـد, عـامـل پیدایش اختلاف بین امتها, بی عدالتی و تـجـاوزگری معرفی شده است. از این روی به پیامبر اکرم(ص) دستور داده شده که اعلام بدارد:

(وامـرت لاعـدل بـیـنـکـم الـله ربنا و ربکم, لنا اعمالنا و لکم

مـامورم در میان شما به عدالت رفتار کنم. خداوند پروردگار ما و شـمـاسـت. نـتـیجه اعمال ما از آن ما و نتیجه کارهای شما از آن مـاست. دشمنی شخصی در میان ما نیست و خداوند ما و شما را در یک جا گرد می آورد و بازگشت همه به سوی اوست.

این گونه نیست که اهل کتاب با هم اختلافی نداشته باشند و یکدیگر را بـه راحـتی برتابند, بلکه آنها نیز, بیش تر درگیر مبارزه با یـکدیگراند. حتی پیروان مسیح و یهود, از مجموعه آموزه های دینی خـودشـان, تنها آنچه را با هواها و خواسته های نفسانی و هدفهای آنـان بـیـشـتـر هـماهنگ است, می پذیرند و به باقی توجه چندانی نـدارند. به عنوان مثال:با این که کم و بیش, در همه ادیان الهی از سـتـم و بـیداد نهی شده است, ولی پیروان آنها از کنار آن می گـذرنـد و بـه نـگهداشت عدالت در زندگی اجتماعی و پرهیز از ستم تـوجـهـی نـدارنـد. این در حالی است که اسلام مسلمانان را وا می دارد کـه در صـورت نگهداشت شرایط ذمه و پیمان, با پیروان ادیان دیگر به عدالت رفتار کنند و از هرگونه دست اندازی به حقوق آنان بپرهیزند.

انسان دوستی در اسلام

از جـایـگاه نگرش اسلام به انسان و پاسداشت حریم انسانیت نیز می تـوان به موضوع تساهل و تسامح نگریست. با چشم پوشی از زاویه ها و جـهـتـهای دیگر, انسانیت انسان از دیدگاه اسلام یک ارزش است و اسلام بر همین اساس, پاسداری از حقوق انسان را لازم می شمارد.

امیرالمومنین(ع) در عهدنامه مالک اشتر می فرماید:

(واشـعـر قلبک الرحمه للرعیه والمحبه لهم و اللطف بهم ولا نکونن

مهربانی بر رعیت را برای دل خود پوششی گردان و دوستی ورزیدن با آنـان را و مهربانی کردن با همگان و مباش همچو جانوری شکاری که خـوردنشان را غنیمت شماری. چه رعیت دو دسته اند: دسته ای برادر دینی تواند, و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند.

اسـتـاد شهید مرتضی مطهری با اشاره به این که انسانیت انسان به ویـژگیهای جسمی وی نیست, بلکه انسانیت انسان به یک سلسله معانی و بـه یـک سـلسله حقایق و به یک سلسله لطایف بستگی دارد که اگر انـسـانـی آنـهـا را نـداشته باشد, نمی توان او را انسان شمرد, تـاکـیـد مـی کـنـد: از دیـدگاه اسلام انسان دوستی یک اصل است و انـسـانـهـا را بـاید دوست داشت, ولی انسان را در مسیر انسانیت بـایـد دوست داشت و در خلاف مسیر آن خیر. بر این اساس, اگر فردی بر ضد مسیر انسانیت است و در حقیقت خاری است بر سر راه انسانها و باید این خار و این مانع را از سر راه انسانیت برداشت.45

شـهـید مطهری, با طرح این پرسش که ممکن است برخی اشکال کنند که از سـویـی اسـلام خـواسـته است ما خیرخواه همه مردم باشیم و همه افـراد بـشر و حتی کافران را هم از این جهت دوست داشته باشیم و از سـوی دیـگـر قـرآن مجید ما به ما سفارش می کند که با مومنان دوسـت بـاشـیـم و از دوسـتی با کافران بپرهیزیم و این با انسان دوستی ناسازگاری دارد, می نویسد:

(چـون ایـنـهـا (کـافران) در مسیر سعادت خودشان که نیستند برای دیـگـران هـم وجودشان مضر است. پس به این اعتبار باید اینها را دشـمـن داشـتـه بـاشـیم.پس دشمن داشتن کافر ناشی از دوست داشتن دیـگران است, ناشی از خیرخواهی دیگران است, نه از بدخواهی برای آنـهـا, تـا هر حدی به کافر می توان احسان کرد, ولی به این شرط کـه این احسان اسأه به دیگران نباشد, اسأه به انسانیت نباشد, به ضرر مصالح بشریت نباشد.)48

بـر این اساس, خیرخواهی برای همه افراد بشر و دوست داشتن انسان به خاطر انسانیت, ارزش است. اسلام خواسته است که ما خیرخواه همه مـردم بـاشـیم همه افراد بشر و حتی برای کافران, یعنی دشمنی با کـافـر یـک وقـت از بـدخواهی سرچشمه می گیرد که ضداخلاق است, ما نـبـاید حتی بد کافر را بخواهیم. پیغمبر اکرم خطاب به گروهی از کافران فرمود:

مـن دلـم بـه حـال شما می سوزد که چرا شما به آنچه که خیر و حق شماست نمی رسید.

دانش خواهی و تسامح

در زمـینه گسترش علوم و دست یافتن مسلمانان به دانشهای گوناگون نـیـز, اسـلام با روحیه ای باز و با تکیه بر اصل تساهل و تسامح, عـالـی ترین زمینه ها را برای رشد دانشها فراهم کرده است. آیات و روایـات فـراوانـی وجود دارد که در آنها مسلمانان به فراگیری دانـش فـرا خوانده شده اند. حتی در این آیات و روایات, از آنان خـواسـتـه شـده اگـر فراگیری دانش در گرو فرورفتن به گردابها و مـراجـعـه بـه کـافـران و مـشـرکـان اسـت, در فـراگیری آن درنگ نکنند,امام امیرالمومنین(ع) می فرماید:

(...الحکمه ضاله المومن فاطلبوها و لو عند المشرک....)47

حـکـمت گمشده مومن است, پس بجویید آن را, هر چند در نزد مشرکان باشد.

امام صادق(ع) می فرماید:

(اطلبوا العلم ولوبخوض اللجج و شق المهج) 48

به جست وجوی دانش برخیزید, هر چند با فرو رفتن در گردابها و در خطر افتادن جانها همراه باشد

اسـتـاد شهید مرتضی مطهری, با اشاره به این که در پرتو تسامح و تـسـاهل دینی و برخورد کریمانه مسلمانان با غیرمسلمانان در صدر اسـلام, رشـد دانـشها به مرز شگفت انگیزی رسید و جامعه اسلامی در اوج اعـتلای علمی قرار گرفت و مسیحیان و یهودیان و پیروان ادیان دیگر نیز, آزادانه در این نشاط علمی سهیم بودند, می نویسد:

(بـرخـی مساله تسامح و تساهل نسبت به اهل کتاب را به حساب خلفا گـذاشـتـه اند که سعه صدر خلفا ایجاب می کرد که در دربار خلفا, مـسلمان و مسیحی و یهودی و مجوسی و غیره به همدیگر بجوشند و از یـکـدیگر استفاده کنند, ولی این سعه صدر خلفا نبود و دستور خود پیغمبر بود.) 48

ابـواسـحـاق صـابی از علمای قرن چهارم در دربار عزالدوله از آل بـویـه کـه حـاکمانی شیعی مسلک بودند, سمت و جایگاه مستوفی گری را, کـه از اهـمـیـت زیادی برخوردار بود, بر عهده داشت.او مردی دانـشـمـنـد, ادیب و بسیار باادب بود. با این که مسلمان نبود و پـیـرو مـذهـب (صابئه) بود, ولی آداب و اخلاق اسلامی را محترم می شـمـرد و به احترام مسلمانان روزهای ماه رمضان که همه مسلمانان روزه داشـتـند, چیزی نمی خورد و از احترام به آداب و سنن اسلامی فروگذار نمی کرد.

او در سـال 384 هـجری قمری در گذشت.49 سیدرضی که از علمای بزرگ شـیـعـه و همروزگار وی بود در رثای وی قصیده ای سرود و از مقام علمی و ادب وی تجلیل کرد, از جمله می سراید:

ارایـت من حمـلوا علـی الاعـواد

ارایـت کیـف خبـاضیـإ النـادی

جبل هوی لوخـر فی البحر اعتـدی

مـن ثـقـله مـتتـابـع الازیــاد

ما کنت اعلم قبل حطـک فی الثری

ان الثـری تعـلـوا علـی الاطواد

آیـا دیـدی چـه شخصیتی را روی این چوبهای تابوت حمل کردند؟ آیا دیـدی چگونه شمع محفل خاموش شد؟ کوهی فرو ریخت که اگر این کوه, بـه دریـا ریـخته بود دریا را به هیجان می آورد و سطح آن را کف آلـود مـی سـاخت.من قبل از آن که خاک تو را در برگیرد باور نمی کردم که خاک می تواند کوههای عظیم را بپوشاند.

استاد شهید, این جریان را که نشانگر تسامح و تساهل جامعه اسلامی بـا غـیـرمـسلمانان است,50 نقل و تاکید می کند که زندگی مسالمت آمـیـز پـیروان اهل کتاب در جامعه اسلامی, برخاسته از آموزه های دیـنـی و سـفـارش معصومان(ع) در نگهداشت حقوق و احترام به آنان سـرچـشـمـه مـی گـیرد و چنانکه شماری پنداشته اند, این تسامح و تـسـاهـل بـه هیچ روی, از کارکرد خلفای بنی عباس که جرجی زیدان مدعی آن است, به شمار نمی آید.51

در همان زمان, کوتاه اندیشانی, بر کار سیدرضی خرده گرفتند و او را بـرای مدح غیرمسلمان نکوهش کردند, ولی سیدرضی, در برابر, به خـرده گـیـران پـاسـخ داد:(انما رثیت علمه) من به مدح ابواسحاق صـابـی نـپرداخته ام, من از مقام علمی وی تجلیل کرده ام و دانش وی را مدح گفته ام.

در حـقـیـقت, همان گونه که استاد شهید اشاره کرده است:بزرگداشت فـرد غـیـرمـسلمان, از سوی سیدرضی, برخاسته از دیدگاه اسلامی وی بـوده و هیچ پیوندی به دربار خلفای عباسی و به اصطلاح (سعه صدر) آنـان نـداشـته است. سیدرضی شاگرد علی بن ابی طالب و گردآورنده نـهـج الـبلاغه است.او, از همه مردم به این سخن امام(ع): (علم و حکمت در هرجا باشد محترم است) آشناتر است.52

مرز تساهل دینی

بـایـد توجه داشت که حوزه به کار بستن تسامح و تساهل دینی جایی اسـت کـه در چـهارچوب اصول و ارزشهای اسلامی و حفظ مصالح اسلام و جـامـعه اسلامی صورت گیرد و رفتار و برخورد غیرمسلمانان به گونه ای بـاشـد کـه درخـور بـرتابیدن و پ

بستن http://www.modarair.com/news/حوزه/حوزه.html
مطالب مرتبطمطالب مرتبط:
بازديد کل : 331847     
تمام حقوق مادی و معنوی محفوظ و متعلق به سايت بنياد مدارا و تدبير مردم ایران ( تأسیس: سال 1384 ) می باشد.
نام شما:
ایمیل مقصد: